كارهاى كوچك را مىبخشايد ولى مهمترين نقطه پيروى از رسول اللَّه است و عدم مخالفت با او در مواقعى كه به سبب دشوارى وضع بشر دامن شكيبايى از دست فرو مىهلد .
مِنْ بَعْدِ ما كادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ
از آن پس كه نزديك بود گروهى را دل از جنگ بگردد . » ناشكيبايى گاه موجب انحراف از ايمان به خدا و رسول او مىگردد ولى اگر مؤمن گوش به فرمان رهبرى داشته باشد و در آن ترديد نكند ، همين امر سبب آمرزيدن گناهان او مىشود . زيرا پيامبر يا مقام ولايت در برابر پروردگار او را شفاعت مىكند و در حق او دعا مىكند و براى او آمرزش مىطلبد . ما از اين راه به فلسفهء شفاعت آگاه مىگرديم .
/ 295
ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِيمٌ
توبهشان را بپذيرفت زيرا به ايشان رئوف و مهربان است . »
در تنگناى زندگى
[ 118 ] در اينجا به يك وضع مشخص بر مىخوريم و آن اين است كه سه تن از ياران رسول اللَّه از رفتن به جنگ بازماندند . خدا بر آنان خشم گرفت و به پيغمبر خود فرمان داد كه نبايد هيچ يك از مسلمانان با آنان سخن گويند . اينان به چنان وضعى افتادند كه گويى زمين با همه فراخىاش بر آنان تنگ شده بود .
وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذا ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ
و نيز خدا پذيرفت توبهء آن سه تن را كه از جنگ تخلف كرده بودند تا آن گاه كه زمين با همه گشادگىاش بر آنان تنگ شد و جان در تنشان نمىگنجيد . » مراد از تنگ شدن زمين اين است كه جامعه رابطهء خود را از آنها بريده بود . و آنان از احساس گناه به وضعى افتاده بودند كه گويى جان در تنشان جاى نمىگرفت . پس متوجه خدا شدند .