تخطي إلى المحتوى الرئيسي

استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
[ سؤال 10451 ] 58792535 بسمه تعالى خدمت برادر محترم ، پس از عرض سلام ، برادر ، از شما خواهش مىكنم جواب مسأله‌اى را كه مطرح مىكنم ، به طور كامل براى من بنويسيد : حدود نه سال پيش مردى مرا صيغه كرد ؛ البته اين صيغه ، دائمى بود و مىگفت كه بعد عقد مىكنم و در موقع صيغه ، ما شهودى نداشتيم و بعد از چند ماه ، اين مرد بناى ناسازگارى گذاشت و به من خرجى نمىداد و مىگفت : مىگذارم و مىروم و بعد از شش ماه بىخبر گذاشت و رفت و من نه مدركى از او داشتم و نه آدرسى داشتم و هيچ يك از اقوامش را هم به من معرفى نكرد و ديگر خبرى هم از او نشد و ضمناً در آن موقع من حامله بودم و بعد كه بچه به دنيا آمد ، چون شناسنامه نداشت و من هم خرجى نداشتم ، بچه را به پرورشگاه گذاشتم . بعد از دو سال ، يكى از اقوام من او را ديده بود و به كلانترى برد و آن‌جا به دست پاسبان آن‌جا سپرده بود كه نگهدارند و بعد آمد تا مرا ببرد . وقتى رفتيم به كلانترى ، ديديم او را آزاد كرده بودند . وقتى از پاسبان پرسيديم و شاكى شديم ، گفت كه آن مرد گفته كه او زن من نبوده و اين‌ها دروغ مىگويند و من اين‌را نمىشناسم و بالاخره با حقّه فرار كرده بود . در ضمن ، به آن فاميل ما هم اين‌را گفته بود كه من اين زن را نمىشناسم و او زن من نبوده و حاشا كرده بود و بعد از چند وقت هم يكى از همسايه‌ها را ديده بود و همين را گفته بود كه او زن من نبوده و من او را نمىشناسم و دوباره حاشا كرده بود و من بلاتكليف مانده بودم ؛ تا اين‌كه از آقايى اين مسأله را پرسيدم . ايشان گفت كه اين صيغه باطل شده ؛ چون متاركه كرده و خرجى نداده ، خود به خود باطل مىشود و من هم شوهر كردم . اكنون مدت دو سال است كه شوهر كرده‌ام و حالا دوباره به شك و ترديد افتاده‌ام و برايم مسأله‌اى شده ؛ با دفتر امام در تهران ، تلفنى تماس گرفتم و پرسيدم ؛ آن‌جا گفتند كه شما حق اين‌كه شوهر بكنيد نداشتيد و بايد طلاق بگيريد و در آن خانه حرام است بمانيد و بعد به ما گفتند : اگر شما به دفتر امام در قم نامه بنويسيد بهتر است و مسأله شما را جواب