فاميلها دزديده باشد ) و در همان حال بداند كه اين كار ، كار بدى است و به قبح آن پى برده باشد ، مع هذا اين عمل زشت را مرتكب شده باشد ، اما بعدها كه بزرگ شد و از اين كار خود پشيمان شد ، براى اينكه گناهش پاك شده و توبهاش پذيرفته گردد ، چه بايد بكند ؟ آيا بايد آن اسباببازى را عيناً به صاحبش تحويل دهد ، در صورتى كه آن اسباببازى را به كسى داده باشد و يا خراب شده باشد ؟ يا در صورتى كه صاحبش بزرگ شده و نيازى به آن اسباببازى ندارد ؟ آيا بايد پولى را معادل قيمت آن اسباببازى به صاحبش تحويل بدهد ؛ آن هم در سن بزرگى ؟
بسمه تعالى ، درصورت وجود عين - ولو خراب و شكسته - بايد خود آن را به صاحبش برساند و مقدار نقص را با پول جبران نمايد ، و درصورت تلفشدن عين آن ، قيمت آن را بايد به او برساند .
2 . اگر شخصى در سن تكليف ، به هنگامى كه زخمى يا جوشى در بدنش ايجاد شده ، در زمانى كه اين جوش يا زخم در حال التيام يافتن و خوبشدن است ، پوست جديد و نازك روى آن را بِكنَد و باز زخم شروع به ترميم كند ، اما اين شخص باز به بدن خويش رحم نكرده و روى اين زخم را دوباره بِكنَد ( به مدت چهار سال ) به طورى كه منجر به حساسيت پوستى برايش بشود ، اما پس از اين مدت زمانى كه گذشت ، شخص به بيهودگى اين عمل و ظالمبودن خويشتن پى ببرد و از اين كار خود بىنهايت پشيمان شود و بخواهد توبه كند ، پس از توبه براى پاكشدن از اين گناه ، آيا ديه لازم است ؟ پرداخت ديه به چه شكل است ؟ آيا از طريق دادن وجه معينى ، اين ديه پرداخت مىشود ؟ اگر به اينصورت باشد ، اين مبلغ به كجا بايد پرداخت شود ؟
بسمه تعالى ، ديه ندارد .
3 . اگر شخصى ثوابهاى نماز شب را خيلى شنيده باشد و هر زمانى كه خود را وادار مىكرده به خواندن نماز شب ، نمىتوانسته تا مدت زمان مديدى اين عمل را ادامه دهد ، تا اينكه طى اين زمان ، مشكلى برايش پيش مىآيد و او براى اينكه بتواند خود را حداقل مجبور كرده و براى خود ، خواندن نماز شب را به صورت يك عمل واجب درآورد ، براى حل اين مشكل ، نذر مىكند كه نماز شب را تا آخر عمر هر شب بخواند و بر خود واجب گرداند ؛ اما بعد كه نذر او ادا شد ، نتواند نماز شب را هميشه و به طور پيوسته ادامه دهد ، آيا معصيت كرده ؟ در اين صورت ، چه بايد بكند ؟
بسمه تعالى ، اگر نذر بدون صيغهء مخصوص به آن بوده ، وفا واجب نيست .
استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 207
مساهمون: السيد الخميني
ص٢٠٧