از طرف خانوادهام بشود ، و همين طور در چند عمليات هم شركت كردم . اما حالا كه مىخواهم براى اين عمليات جديد به جبهه بروم ، از خانوادهام فشارى نيست ؛ ولى دوستان و آشنايان فشار مىآورند و مىگويند : تو ديگر بايد كارى دست و پا كنى و به خانوادهات برسى ؛ ديگر ننهات پير شده و نمىتواند مثل سابق كار كند و حالا تو بايد مسئوليت را قبول كنى و شروع به فعاليت و كار كردن نمايى تا خانوادهات را سير كنى ؛ اما من كارى بلد نيستم كه بتوانم آن را انجام دهم ، و يا اينكه مىگويند : درس بخوان تا ديپلمت را بگيرى ، ولى من چطور مىتوانم در اين موقعيت درس بخوانم ؟ در اين موقعيتى كه بهترين دوستانم دارند شهيد مىشوند و يكىيكى مىروند . تازه من كه سه سال است - يعنى از اول جنگ تا بهحال - هيچ درس نخواندهام ، چطور مىتوانم بعد از سه سال در اين موقعيت ، شروع به درسخواندن كنم ؟ هرچند خيلى به درس علاقه دارم ، اما اين علاقه نبايد باعث شود كه من از جبهه رفتن بازمانم و تازه در اين موقعيت ، جبهه واجبتر از درسخواندن است .
با اين وضعى كه پيش آمده نمىدانم چهكار كنم ؟ شما بفرماييد كه آيا با اين وضع كه الآن من سرپرست خانوادهء خويش هستم ، مىتوانم به جبهه بروم ؟ و اگر بروم گناهى به پاى من نيست ؟
در آخر به عرض شما مىرسانم كه همان خدايى كه ما را خلق كرده ، در فكر روزى ما هم هست ؛ ولى من هرچه اين مطلب را به دوستان مىگويم ، اصلًا قبول نمىكنند .
بسمه تعالى ، بستگى به نياز جبههها دارد ، و تشخيص ، موكول به نظر مسئولين است .
[ سؤال 6177 ] 29603471
بسمه تعالى 1 / 12 / 1361
به نام اللَّه پاسدار حرمت خون شهيدان و با سلام خدمت رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران ، پدر امت شهيدپرور ، سلام من و ديگر همرزمانم ، از راه دور نثار شما باد . اگر تا
استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 304
مساهمون: السيد الخميني
ص٣٠٤