تخطي إلى المحتوى الرئيسي

استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
چيست . خواهشمندم مرا راهنمايى فرماييد كه چگونه مىتوان تقوا داشت ؟ ! بسمه تعالى ، نبايد دروغ بگوييد و دربارهء جبهه بستگى به نياز جبهه‌ها دارد و تشخيص آن با مسئولين است . [ سؤال 6176 ] 29593515 بسمه تعالى 21 / 10 / 1361 خدمت پدر بزرگوار امت اسلامى ايران و رهبر مستضعفين جهان امام عزيز من جوانى هجده ساله هستم كه اين نامه را براى شما مىنويسم . من در سن هفت سالگى پدر خويش را از دست داده و با مادر و دو برادر و يك خواهر ، بىسرپرست شديم . اما براى امرار معاش ، مادر پدرم شروع به نانوايى در خانه نمود و براى اين‌كه دستمان را به سوى كسى دراز نكنيم ، هفت سال نيمه‌شب از خواب بلند مىشد و با دست‌هايش خمير درست مىكرد و بعد نان مىپخت و مىفروخت تا ما كه فرزندان پسرش بوديم ، درس‌خوانده و بزرگ شويم . روزگار ما همين طور سپرى مىشد تا اين‌كه انقلاب شروع شد . بعد از انقلاب ، چون خانهء ما خراب بود ، آن را پايين آورديم و به كمك پولى كه از فرماندارى شهر گرفتيم و همچنين مقدار پولى كه آشنايان به ما كمك كرده بودند ، آن را ساخته و در آن منزل كرديم ؛ اما به دليل اين‌كه مادر پدرم ديگر پير شده و نمىتوانست نان بپزد و بفروشد ، اتاقكى از حياط را به كوچه انداخته و در خانه ، مغازهء كوچكى درست كرديم تا مادر پدرم بتواند بدين وسيله ما را تأمين كند . او هر روز از اين پلاستيك‌هاى خواروبار به سر مىگذاشت و به بازار مىبرد و مىفروخت و ما هم همانطور درس مىخوانديم ، و خود من هم تابستان‌ها به كار مىرفتم تا شايد لااقل يكى از سرباران خانه كم شود . در اين حال جنگ شروع شد و ما هر روز مىفهميديم كه اين همسايه‌ها يكى پس از ديگرى شهر را ترك مىكنند ، ولى ما به اميد خدا در شهر همان‌طور مانديم و من هم به بسيج محل رفتم و در آن‌جا ثبت‌نام كردم و بعد از آموزش بارها به جبهه اعزام شدم بدون اين‌كه مخالفتى