نشديم ، مخارج زيادى هم متحمّل شدم ولى بيهوده بود ، ناچار به خواستگارى دخترى رفتم ، أمّا آنان إظهار داشتند كه تو زن دارى ، و من نيز شفاها گفتم زنم را طلاق مىدهم ، با اين حال قبول كردند . بالأخره زن دوّم را به خانه آوردم ، ولى اكنون او اصرار مىورزد كه بايد زن أوّلت را طلاق بدهى ، در غير اين صورت خودم را آتش مىزنم و مىكشم ( و چندين بار دست به چنين كارى از قبيل قرص خوردن زده ) و عيال اوّلم نيز حاضر به طلاق نيست و من نيز حاضر به طلاق وى نيستم ، تكليف من چيست و چكنم ؟
ج
- كارهائى كه از زن دوّم نقل كردهايد خلاف است و مشروع نيست ، و شما در طلاق هر يك از آنها اختيار داريد ، و مىتوانيد هيچ يك را طلاق ندهيد .
س 22
- زن و شوهرى پس از گذشت مدّتى از زندگى مشترك متوجّه مىشوند كه بچّهدار نمىشوند : 1 - آيا در صورتى كه عيب از شوهر باشد زن حقّ دارد تقاضاى طلاق نمايد ؟ 2 - آيا در صورتى كه عيب از زن باشد ، زن حقّ دارد تقاضاى طلاق نمايد ؟
ج
- درخواست طلاق در هر صورت مانع ندارد ولى اختيار طلاق با شوهر است .
س 23
- مردى كه در مسائل دين جدّا جاهل قاصر است به زن خود اجازه نمىدهد وارد خانهاش شود ، و به او نفقهء واجب و حقوق زوجيّت را نيز نمىدهد ، و حاضر به طلاق دادن هم نيست . وظيفهء زن در اين مسأله چيست ؟
ج
- زن مىتواند و لو با رجوع به محاكم شوهر را وادار كند كه نفقه و سكنى واجب را به او بدهد ، ولى اختيار طلاق با شوهر است ، و بدون إذن و وكالت از شوهر طلاق باطل است .