اعتزال ، حرمان از معارف و علوم بسيار است ، و خدمت به خلق - كه از افضل طاعات و قربات است - نوعاً با معاشرات و آميزش دست دهد ؛ لكن چون آفات معاشرت بسيار است و انسان نمىتواند نوعاً خود را از آن حفظ كند ، مشايخ اهل رياضت ، اعتزال را ترجيح دهند بر عشرت .
و حق آن است كه انسان « 1 » در اوائل امر كه اشتغال به تعلّم و استفاده دارد ، بايد معاشرت با دانشمندان و فضلا كند ، ولى با شرايط عشرت و مطالعه در احوال و اخلاق معاشرين ، و در بدايات سير و سلوك و اواسط و اوائل نهايات نيز از خدمت مشايخ و بزرگان اهل حال بايد استفادت كند ، پس ناچار به عشرت است .
و چون به نهايات رسيد ، بايد مدتى به حال خود پردازد و اشتغال به حق و ذكر حق پيدا كند . اگر در اين اوقات ، « خلوت با حق » با « عشرت » جمع نشود ، بايد اعتزال كند تا كمال لايق از ملكوت اعلا بر او افاضه شود ، و چون حال طمأنينه و استقرار و استقامت در خود ديد و از حالات نفسانيه و وساوس ابليسيه مطمئن شد ، براى ارشاد خلق و تعليم و تربيت بندگان خدا و خدمت به نوع ، به آميزش و خلطه پردازد و خود را مهيّا و آماده كند كه تا مىتواند از خدمت به بندگان خدا بازننشيند .
و همينطور اين دستور كلّى است براى صمت و سكوت و تكلّم و ارشاد ، كه در اوائل امر كه خود ، متعلّم است ، بايد به بحث و درس و تعلّم اشتغال پيدا كند ، و فقط از كلمات و اقوال لغو و باطل خوددارى كند ، و چون كامل شد ، به تفكّر و تدبّر اشتغال پيدا كند و زبان از كلام به غير ذكر خدا و آنچه مربوط به
هامش
( 1 ) - در اصل : « براى انسان » آمده است .