است « 1 » ، و آن فيض خارج از همهء مراتب حدود و تعيّنات است ، و از آن تعبير به « وجود مطلق » شود ، فطرت به آن حقيقت متعلّق است امّا تعلق تبعى ؛ چنانچه خود آن حقيقت ، حقيقت مُستَظلّه است ، و آن را تعبير به « ظل اللَّه » كنند ، و آن را « مشيّت مطلقه » و « حقيقت محمديّه و علويّه » دانند . « 2 »
و چون فطرت فناى در كمال مطلق را خواهد ، حصول آن حقيقت - كه حقيقت ولايت است - حصول فناى در كمال مطلق است ، پس حقيقت ولايت نيز از فطريّات [ است ] و از اين جهت است كه در روايات شريفه :
« فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها »
« 3 » را گاهى تفسير فرموده به « فطرت معرفت » « 4 » و گاهى به « فطرت توحيد » « 5 » و گاهى به « فطرت ولايت » « 6 » و گاهى به « اسلام » . « 7 »
و در بعضى از روايات است كه از حضرت باقر - عليه السلام - روايت شده كه فرمود : «
« فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها »
لا إلهَ إلَّا اللّهُ وَ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَ عَلِيٌّ أمِيْرُ الْمُؤْمِنينَ وَلِيُّ اللّهِ »
« 8 » است . و تا اين جا توحيد است .
و اين حديث شريف شاهد مقالهء ماست كه ولايت از شعبهء توحيد است ؛ زيرا كه حقيقت ولايتْ فيض مطلق است ، و فيض مطلق ظلّ وحدت مطلقه است . و فطرت ، بالذّات متوجه كمال اصلى ، و بالتبع متوجه كمال ظلّى است . و
هامش
( 1 ) - نگاه كنيد به : رشحات البحار ، محمّد على شاهآبادى ( ره ) ، ص 14 ، 39 و 41 .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 195 .
( 3 ) - فطرتى است كه خدا همه را بر آن فطرت آفريده است . ( روم / 30 ) .
( 4 ) - توحيد صدوق ، ص 330 ، باب 53 ، ح 9 .
( 5 ) - همان مصدر ، ص 328 ، باب 53 ، أحاديث 1 ، 2 ، 4 و 5 .
( 6 ) - تأويل الآيات الظاهرة ، ص 427 ؛ تفسير البرهان ، ج 3 ، ص 262 ، ح 23 .
( 7 ) - توحيد صدوق ، ص 329 ، باب 53 ، ح 3 .
( 8 ) - تفسير البرهان ، ج 3 ، ص 262 ، ح 19 .