نماز نه تنها حرص و هَلَع را ، كه حجابهاى ظلمانىاند ، بر طرف مىكند
إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً * إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً * وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً * إِلَّا الْمُصَلِّينَ
« 1 » بلكه سخاوت و شجاعت ، كه حجابهاى نورىاند ، بر طرف مىنمايد
وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً
« 2 » زيرا ارجاع ضمير
حُبِّهِ
به طعام شرح حال « ابرار » است ، نه حال « مقربين » ؛ چون « ابرار » كسانىاند كه غير خداوند محبوب آنان هست ، ولى آنها محبوب امكانى را نثار محبوب وجوبى مىنمايند :
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ
« 3 » ، ليكن « مقربين » محض ، كه خودْ روح و ريحان هستىاند ، محبوبى غير از خدا ندارند و ندانند حتى توجه به ايثار و سخا را از ميان برداشتند ؛ بنابراين ، ضمير
حُبِّهِ
دربارهء « مقربين » به « حق » بر مىگردد . و هر دو معنا درست است ، چون در طول هماند ؛ آن گاه چهرهء
إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ
به خوبى جلوه مىكند . و چون هرگونه كثرتى هم اكنون هالك است و چيزى جز « وجه اللَّه » موجود نيست و نخواهد بود ، رازداران و سردانان نماز هم اكنون به اين مرحله بار مىيابند .
طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ
« 4 » .
« سرّ نماز » در خرق همهء حجابهاى ظلمانى و نورى است . و معناى « خرق » نديدن است ، نه نبودن . و خرق نهايى عبارت از خود را نديدن است ، نه نابود شدن ؛ چون نابودى كمال نيست بلكه نديدن هنر است . سالك كه به مقام فناء تام راه يافت ، چيزى جز خدا نبيند - نه خود را و نه غير را و نه نديدن غير را و نه ديدن حق را . در اين حال تمام حجابها خرق شد مگر حجاب خدا ديدن كه
هامش
( 1 ) - المعارج ( 70 ) : 19 - 22 .
( 2 ) - الإنسان ( 76 ) : 8 .
( 3 ) - آل عمران ( 2 ) : 92 .
( 4 ) - الرعد ( 13 ) : 29 .