عرفانى مطلبى را بتوان ثابت كرد ولى از تصور آن عاجز بود . تصور ربط حادث به قديم كه در قرآن كريم در تعبيرات گوناگونى از آن ياد فرموده است ، و كيفيت معيّت حق با خلق كه بعضى گويند « معيّت قيّومى » « 1 » است كه تصور آن حتى براى آن گويندگان از معضلاتست ، و ظهور حق در خلق و حضور خلقت نزد حق و اقربيت او - جلّ و علا - از حبل الوريد به مخلوق و مُفاد
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
« 2 » و
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ
« 3 » و
ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ
« 4 » و
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
« 5 » و امثال اينها كه گمان نكنم جز بر مخاطب و به تعليم او به نزديكانش كه اهل اين گونه مسائل بودهاند ، تصورش تحقق يافته باشد . و راه يافتن به روزنهاى از آن ، مجاهدتِ مشفوع با تهذيب لازم دارد .
افسوس كه عمر اين شكسته قلم گذشت و
از قيل و قال مدرسهام حاصلى نشد * جز حرف دلخراش پس از آن همه خروش
و امروز از جوانى كه بهار يافتن است خبرى نيست و بافتههاى سابق را جز مشتى الفاظ نمىبينم ، و به تو و ساير جوانها كه طالب معرفتند وصيت مىكنم كه شما و همهء موجودات جلوهء اويند و ظهور وىاند ، كوشش و مجاهدت كنيد تا بارقهاى از آن را بيابيد و در آن محو شويد و از نيستى به هستى مطلق رسيد .
پس عدم گردم عدم چون ارغنون * گويدم كإانَّا إليه راجعون
« 6 » دخترم ! دنيا و هر چه در آن است جهنم است كه باطنش در آخرِ سير ظاهر شود و ماوراى دنيا تا آخر مراتب بهشت است كه در آخر سير پس از خروج از خِدْر طبيعت ظاهر شود و ما و شما و همه ، يا حركت به سوى قعر جهنم مىكنيم يا به سوى بهشت و ملأ
هامش
( 1 ) - يعنى همهء آفرينش ، قائم به حق و صرف وابستگى به او هستند
( 2 ) - سورهء نور ، آيهء 35 : « خدا نور آسمانها و زمين است »
( 3 ) - سورهء حديد ، آيهء 3 : « اوست اول و آخر و پيدا و پنهان »
( 4 ) - سورهء مجادله ، آيهء 7 : « سه تن پنهانى راز نگويند . . . »
( 5 ) - سورهء فاتحه ، آيهء 5 : « ( پروردگارا ) فقط تو را مىپرستيم و از تو يارى مىجوييم »
( 6 ) - مثنوى معنوى ، دفتر سوم : 576 / 3907 .