هر چه اسم مىبردند ، مىگويند بايد برويم به سراغ اروپا . لولهنگ « 1 » لولهنگسازى را خوب بلد بودند ، آنها ما را مىبردند براى اينكه تعليم كنند ، تعليم نمىكردند . جوانهاى ما را مىبردند يك دسته را فاسد مىكردند ، يك چيزهاى ناقصى [ تعليم مىكردند . ] ميان راه اينها را رها مىكردند بيايند . ما را هى بازى دادند ، كشور ما را هى بازى دادند ، ملت ما را هى بازى دادند كه ما مىخواهيم شما را برسانيم به تمدن بزرگ ! وقتى رفتند ديديم كه تمدن بزرگ كه نبود هيچ ، ما را منحط كردند تا حدى كه همه چيزمان وابسته به غير بود .
و همهء دارايى ما را بردند اينها . اينها كه رفتند ، تمام بانكهاى اينجا را غارت كردند ، رفتند اين قدر بدهكار هستند اين فراريها به اين بانكها . سالهاى طولانى بايد زحمت بكشند تا [ بدهى ] بانكها را حالا خود ايران بدهد ؛ براى اينكه فرهنگ ، فرهنگ ايمانى نبود ، ايمان توى جامعه نبود ، ايمان تو بازار نبود ، ايمان توى - عرض مىكنم - خيابان نبود ، ايمان توى دانشگاه نبود . هرجا را - منتها - مؤثرتر مىدانستند ، آنجا را بيشتر فشار مىآوردند .
روحانيون هم كه الّا خيلى خيلى نادر ، از آن مسائل اوّلى كه صدر اسلام داشته ، نگذاشته بودند ؛ همان سر جاى خودشان بودند . اينها را ديگر نمىتوانستند منحرف كنند ، از بين مىبردند ، اسير مىكردند ، تبعيد مىكردند ، حبس مىكردند ، مىكشتند . عدهاى از روحانيون بزرگ را كشتند در زمان رضا خان . از شهرهاى خودشان بيرونشان كردند ، بردند يك جاى دور دستى آنجا نگهشان داشتند . علماى آذربايجان را از آنجا برداشتند ، بردند يك جاى ديگر . علماى مشهد را همه را اسير كردند ، آوردند تهران . يكى از بزرگترين علماى آنجا را در همين تهران - من خودم اين را ديدم - كه توى يك خيابانى كه اجازه داشت تا اينجا بيايد از خانهاش بيرون ، با شبكلاه نشسته بود و مردم مىآمدند ، مىرفتند ، خيليها نمىشناختند ، بعضيها هم مىشناختند ، جرأت نمىكردند سلام بكنند به او . و همين را كه از علماى درجه يك مشهد بود ؛ مرحوم « آقازاده بزرگ » « 2 » كه از علماى
هامش
( 1 ) - نوعى آفتابه
( 2 ) - آقاى ميرزا محمد كفايى خراسانى ، فرزند آخوند خراسانى كه از علماى بزرگ خراسان بود . وى در زمان رضا خان به شهر رى تبعيد شد و سرانجام به طور مشكوك در همان جا در گذشتند .