تبارك و تعالى .
و من اميدوارم كه شما همهتان همان طورى كه سيرهء انبيا بوده است [ باشيد ؛ ] كه سيرهء انبيا براى اين بوده است كه در مقابل طاغوت محكم مىايستادند و در مقابل ضعفا و فقرا و مستضعفين و مستمندان فروتن بودند ؛ آن طورى كه وقتى عرب وارد مىشود در مسجد رسول اللَّه ، مىگويد : كدام يكتان [ رسول خدا ] هستيد ؟ در وقتى كه رسول اللَّه آن وقت [ در رأس ] حكومت بود ، آن وقت در مدينه بودند ، در مدينه تشكيل حكومت بود بساط ، لكن وضعش اين طورى بود . از آن طرف ، در مقابل هيچ قدرتى خاضع نبود ، براى اينكه او خدا را مىديد . كسى كه توجه دارد به اينكه قدرت هر چه هست مال خداى تبارك و تعالى است و ديگران هيچ نيستند ، اين ديگر نمىتواند خاضع بشود در مقابل يك قدرتمندى .
وارستگيهاى اخلاقى شهيد مدرس
شما ملاحظه كردهايد ، تاريخ مرحوم مدرس را ديدهايد : يك سيد خشكيدهء لاغرِ - عرض مىكنم - لباس كرباسى - كه يكى از فحشهايى كه آن شاعر به او داده بود ، همين بود كه تنبان كرباسى پوشيده - يك همچو آدمى در مقابل آن قلدرى كه هر كس آن وقت را ادراك كرده مىداند كه زمان رضا شاه غير زمان محمد رضا شاه بود . آن وقت يك قلدرى بود كه شايد تاريخ ما كم مطلع بود ، در مقابل او همچو ايستاد ، در مجلس ، در خارج كه يك وقت گفته بود : سيد چه از جان من مىخواهى ؟ گفته بود كه مىخواهم كه تو نباشى ، مىخواهم تو نباشى ! اين آدم كه - من درس ايشان يك روز رفتم - مىآمد در مدرسهء سپهسالار - كه مدرسهء شهيد مطهرى است حالا - درس مىگفت - من يك روز رفتم درس ايشان - مثل اينكه هيچ كارى ندارد ، فقط طلبهاى است دارد درس مىدهد ؛ اين طور قدرت روحى داشت . در صورتى كه آن وقت در كوران آن مسائل سياسى بود كه بايد حالا بروند مجلس و آن بساط را درست كند . از آنجا - پيش ما - رفت مجلس . آن وقت هم كه مىرفت مجلس ، يك نفرى بود كه همه از او حساب مىبردند . من مجلس