تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
ستمگر . شما اگر ملاحظه فرموده باشيد ، معاملهء اين دولتهايى [ را ] كه ما داشتيم سابق ، با مردم مقايسه كنيد و معامله‌شان را با سفارتخانه‌هاى خارجى ، اينها شخصيت خودشان را - شخصيت هم نداشتند - به كلى از دست مىدادند . و به آن چيزى كه در ذهن من است ، يكى از سفرا - حالا يا سفير انگليس بود ، يا يك جاى ديگر - آن صدر اعظم وقت را پاشد گلويش را گرفت توى اتاق و زد او را به ديوار . در مقابل او ، آنها سپر مىانداختند ، لكن در مقابل مردم ، آن قدر به مردم ظلم مىكردند و آن قدر به خيال خودشان به بزرگى و امثال ذلك رفتار مىكردند كه همه مىدانيد . وقتى بنا شد كه متصدى يك امور كشورى ، قشر اشراف - به اصطلاح خودشان - اعيان ، مرفه‌ها و صاحب اموال و - نمىدانم - پارك و اتومبيل‌ها و كذا و كذا ، يا آن وقت كالسكه‌ها و آن حرفها باشد ، اين يكى از مصيبتهاى بزرگى است كه در يك ملت هست . سر چشمهء همهء مصيبتهايى كه ملتها مىكشند اين است كه متصديان امورشان از قشر مرفه و از اشراف و اعيان - به اصطلاح خودشان - از آنها باشد . و آنها اين طور هستند ، اشراف و اعيان اين طور هستند كه تمام ارزشها را به اين مىدانند كه آنجايى كه زندگى مىكنند بهتر از ديگران باشد ، آن رفتارى كه مردم با آنها مىكنند ، رفتار عبيد با موالى باشد ؛ تمام افكارشان متوجه به اين مسائل است . بايد حتماً چند تا پارك داشته باشد ، چند تا باغ داشته باشد در شميران ، در تهران ، در كجا ، تا اينكه بشود يك نفر آدم - عرض مىكنم كه - نخست وزير يا يك نفر آدم وزير كذا . و اينها وضع روحيشان ، به حسب نوع ، وضع روحيشان اين طور بود كه چون قدرت را ، تمام ارزشها را به قدرت مىدانستند ، تمام ارزشها را به قدرت مالى مىدانستند ، به قدرتهاى ديگر مىدانستند ، در مقابل قدرت بالاتر از خودشان خاضع و عَبد بودند ، در مقابل ضعفايى كه قدرت ندارند ، فرمانفرما و حكومت بودند . اين وضع طبيعى اين است كه يك قشر اشراف و اعيان - به اصطلاح خودشان - و مرفه به يك كشورى حكومت كنند و قابل اجتناب نيست اين . وقتى حكومت آن طور شد ، ديگر نمىشود اين را كسى خيال كند كه قابل اين است كه اين با مردم چه جور باشد ، از آن ور با دولتهاى خارجى چه جور باشد . مقابل آنها ، از باب اينكه