عبادت باشد ؛ راهپيماييها عبادت باشد ، نه معصيت ؛ شعارها عبادى باشد ، نه معصيتى ، جورى باشد كه براى خدا باشد . هر كه هر كارى دلش مىخواهد [ بكند ] به هر كه مىخواهد بد بگويد ، نه ، اين طورى نيست . بايد اين مسائل روى يك برنامهء صحيحى كه از قبل ريخته مىشود ، اين مسائل هم بايد توجه به آن بشود .
غير انسانى بودن حق « و تو »
و از امورى كه براى همهء ما لازم است ، اين است كه ما يك توجهى به مسائل دنيا بكنيم ، ببينيم وضعش چه جورى است . من فكر مىكردم كه در اين عصر ما ، همهء الفاظ محتواى خودشان را از دست دادهاند . ما در يك عصرى واقع شدهايم كه الفاظ از آن معنا كه دارند ، فرار كردهاند ؛ يك معانى ديگرى دنبالش آمده . معناى « عدالت » را وقتى انسان نگاه مىكند در دنيا ، الآن يك جور ديگر است ؛ معناى « خلقى بودن » را آدم ملاحظه مىكند ، مىبيند يك وضع ديگرى دارد ؛ سازمانهاى امنيت دنيا را انسان وقتى ملاحظه مىكند ، مىبيند كه سازمان ناامنى است ، نه سازمان امن ، اما اسمش سازمان امن است ، جمعيتهاى طرفدار بشر را انسان [ نگاه ] مىكند ، مىبيند كه همين جمعيت طرفدار بشر ، طرفدار ظالماند ، طرفدار بشر نيستند ، طرفدار ظلمه هستند . اين كارهايى كه ، اين چيزهايى كه در دنيا الآن از اين قدرتهاى بزرگ واقع مىشود ، هيچ كس نيست كه از آنها بپرسد كه چرا ؟ گاهى يك جايى ، يك چيزى يك كسى مىگويد ، اما مسأله ، مسألهاى است كه وقتى بنا باشد كه سازمانهاى بزرگ دنيا اختيارش دست چهار پنج نفر باشد ، اين را نمىشود گفت كه اين امنيت بشر ، سازمان طرفدار بشر - نمىدانم - سازمان كذا . اين اختيارش دست چهار پنج نفر است ، اين هم مطلب خودش را از دست داده ؛ كه بايد براى همهء مردم باشد . چهار پنج نفر همهء چيزها را دارند ؛ هر كارى همه بكنند يك نفر بگويد « نه » ، تمام مىشود . حق « و تو » يك امرى است كه هيچ آدمى نمىتواند بپذيرد و اين مجالس - مثلًا - عمومى دنيا ، كه براى اين امور است ، اين را پذيرفتهاند . اينكه هيچ آدمى ، هيچ انسان نابالغى هم نمىتواند بپذيرد كه ما مىخواهيم همهء دنيا بر عدالت باشند ، لكن