بود . غفلت از اين ، انتحار « 1 » است . همهء گويندگان موظفند ، چه ائمهء جمعه و چه ائمهء جماعت و چه خطبا و همهء نويسندگان موظفند كه اين توطئه را افشا كنند و ذكر كنند و مردم را از توجه به جبههء جنگ خودمان غافل نكنند و بيدار كنند . ما مىخواهيم كه قدس را نجات بدهيم ، لكن بدون نجات كشور عراق از اين حزب منحوس نمىتوانيم . ما لبنان را از خود مىدانيم ، لكن مقدمهء اينكه لبنان را ما نجات بدهيم اين است كه عراق را نجات بدهيم . ما مقدمه را رها نكنيم و بىربط برويم سراغ ذى المقدمه و همه چيز خودمان را صرف كنيم در آن و عراق براى خودش محكم كند جاى خودش را .
هذيان گوييهاى صدام
من نمىدانم ديشب اين اعلاميهاى كه ، اطلاعيهاى كه صدام داده است و طولانى ، خيلى طولانى است و آقايان ملاحظه كردند . اگر ملاحظه نكردند ، دنبال كنند ، پيدايش كنند . به نظر من مىآيد كه اين را نوشتند و آنهايى كه نقشه در دستشان است نوشتند و دادند دست صدام كه او بخواند . و من آن طورى كه از حال صدام در نظرم است ، اين است كه حال صدام اين نيست كه بتواند تفكر كند يا بتواند يك چيزى بنويسد . او اين چيزها را از دست داده است . شما نمىدانيد كه چقدر هذيان در اين گفتار است . اگر يك آدمى بود كه به قدر يك جوان كلاس اول ادراك داشت ، اين را نمىخواند ، اين چيزى كه برايش نوشتند ، نمىخواند . نمىدانيد چقدر از پيروزيهاى خودش نقل كرده ! چقدر از شجاعتهاى لشكر خودش كه در همهء جبههها پيروز شدند ، چقدر ذكر كرده است ! اين را بخوانيد و بخنديد ! مىگويد كه ما اين عقبنشينيمان پيروزى بزرگى است براى ملت عراق ! ما ملت عراق را نجات داديم از اين كشور . مثلًا ، كى ؟ از اين كشور اسلامى ، اينها ريختند در كشور ما و جنگ شروع كردند و ما جلو آنها را گرفتيم و عقب زديم آنها را و برديم تا آبادان و اهواز ! يك آدمى كه عقلش تا يك اندازهء يك جوانى سرجا باشد ،
هامش
( 1 ) - خودكشى .