را ردش كند .
تدريجى بودن فساد و تباهى
مهم در همهء افراد ، و خصوصاً شما آقايان كه در مجلس هستيد ، و مجلس مبدأ همهء چيزهايى است كه در كشور واقع مىشود ، مهم اين است كه در مقام بيان مسائل ورد مسائل ، انتقاد و تكذيب ، به آنجا نرسد كه قوهء عقليه كنار ، و با قوهء غضبيه انسان وارد ميدان بشود . اگر يك كسى هم فرض كنيد از زبانش يك مطلبى بر خلاف شما صادر شد ، شما برويد و مطلب را منطقى صحبت كنيد ، با داد و فرياد و - خداى نخواسته - حرف زشت زدن كار درست نمىشود . جز اينكه اگر - خداى نخواسته - اين امور تكرار بشود در مجلس ، كم كم - هيچ امر فاسدى يك دفعه سراغ آدم نمىآيد . شيطان باطنى انسان بسيار استاد است . و او همچو نيست كه ابتدا انسان را به فساد بكشد - ابتدا قدم كوچكى را وامىدارد كه انسان بردارد . اين قدم كه برداشت ، فردايش يك قدم يك قدرى بلندترى . انسان را يواش يواش به جهنم مىفرستند ؛ يواش يواش به فساد مىكشد . همه اينهايى كه مىبينيد فاسد شدند اين طور نبودند كه اينها از اول به اين درجه از فساد بودند ؛ بلكه
كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الفِطرَةِ « 1 »
و اين طور هم نبودند كه يك دفعه جهش كرده باشند از يك مرتبهاى به مرتبهء بالاى فساد . اين طور هيچ وقت نبوده است . اين بتدريج واقع شده است .
اينهايى كه ديكتاتور شدند اين طور نبوده است كه از اول ديكتاتور زاييده شده باشند .
آنها هم مثل ساير مردم [ بودند . ] بعد هم وقتى كه به مقامى رسيدند ، اين طور نبوده است كه از اول ديكتاتورى كرده باشند . لكن قدم بقدم ، ذره به ذره ، رو به ديكتاتورى رفتند ، يك وقت هيتلر از كار درآمدند ؛ يك وقت استالين از كار درآمدند . شيطانى كه در باطن انسان است با كمال استادى انسان را به تباهى مىكشد . اگر از اول بگويد كه تو بيا برو يك آدمى را بكش ، هر گز نخواهد رفت . از اول انسان را وادار مىكند كه اين آدم چطور است ، يك غيظى به او بكن . بعد يك قدرى زيادتر . تا كم كم مهيا مىكند انسان را از براى اينكه
هامش
( 1 ) - هر زاده شدهاى بر فطرت توحيد زاده مىشود . عوالى اللآلي ، ج 1 ، ص 35 ، ح 18 .