طرف و آن طرف نگرديد . زحمت ندهيد خودتان را ، شما سير نخواهيد شد . دنبال چيزى برويد كه شما را شاداب كند ؛ مطمئن كند نفس شما را . هر چه زيادتر دستتان بيايد تزلزل زيادتر مىشود . انسان فطرتش اين طورى است . چون كمال مطلق را مىخواهد ، عوضى گرفته است . وقتى كه اينجا را گرفت ، مىبينند اين نيست ؛ يك چيز زيادترى من مىخواهم . رئيس جمهور امريكا ديگر قانع نيست به اينكه يك كشور ، دو تا كشور ، ده كشور ، مالِ او باشد . شما قانعيد كه يك ادارهء ديگرى را دستتان بدهند ، چون حالا نمىدانيد . اما اگر هر يك از شما را به جاى رئيس جمهور امريكا بگذارند ، يا شوروى بگذارند ، همان آشوبى كه زيادتر الآن در دل آنها هست و در دل شما شعلهاش كمتر است همان آشوب در قلب شما زيادتر مىشود . و اگر همهء دنيا را به شما بدهند ، آشوب زيادتر خواهد شد ؛ تزلزل زياد مىشود . آنكه انسان را از تزلزل بيرون مىآورد ذكر خداست . با ياد خداست كه تزلزلها ريخته مىشوند ؛ اطمينان پيدا مىشود . وقتى اطمينان پيدا شد و ذكر خدا و ياد خدا شد ، وقتى است كه مخاطب مىشود به اين خطاب :
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ
در روايتى است كه خطاب به حضرت سيد الشهداست . « 1 » آن وقت است كه به شما مىگويند كه
فَادْخُلِي فِي عِبادِي
. نه فى عباد اللَّه ؛ نه فى عباد ديگر . «
فِي عِبادِي
» . يك عنايت خصوصى است مال خودم . اين بشر مالِ خودش است . وقتى اين طور شد ، جنّتش هم فرق دارد با جنّتهاى ديگر . شما خيال نكنيد كه بهشت شماها و ماها مثل بهشت رسول اللَّه است . خير ، آن وضع ديگرى است ، « جنّتى » است . « الجنّه » مال همه [ است ] ان شاء اللَّه ؛ لكن وقتى به آنجا رسيد ، « جنّتى » است ديگر . ديگر دل به جاى ديگر نمىرسد . پس دنبال چه مىگرديد شماها كه با قلمتان ، با زبانتان ، كوشش مىكنيد كه مثلًا يك چيزى دستتان بيايد . شما خيال مىكنيد كه دست مىشود . مطلب دستتان كه آمد ، ديگر مطمئن مىشويد ، نه ! وقتى دستتان آمد ، زيادتر متزلزل مىشويد ، نگرانيها بيشتر مىشود . براى آن درويشى كه يك گوشهاى نشسته و فرض كنيد يك لقمه نانى پيدا مىكند ، تشويش خاطر كمتر است از رئيس جمهور امريكا . او تشويش خاطرش زيادتر است ؛ ناآسودهتر
هامش
( 1 ) - تفسير قمى ، ج 2 ، ص 422 .