تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
آن جوانهايى كه بتوانند كار بكنند شايد پانزده ميليون ، هجده ميليون ، بيست ميليون باشد ، بدون اينكه داراى يك تجهيزاتى باشند ، و بدون اينكه تربيت نظامى ديده باشند ، اينها با مشت غلبه كردند بر همهء قدرتها ، و آن كسى را كه آنها همه مىخواستند نگه دارند نتوانستند . اينها عينى شد برايشان كه اسلام چقدر قدرت دارد . حالا بدتر و بيشتر درصدد اين هستند كه اسلام را نگذارند تحقق پيدا كند . اين سنگربنديها كه در دانشگاهها شد براى چى بود و كىها بودند ؟ آنهايى كه ميل داشتند كه دانشگاه كه تبديل شده بود به يك غرب ساختگى ، غربزدهء ساختگى ، برگردد به يك دانشگاه اسلامى ، كه وقتى وليدهء او مىآيد ، نتيجهء او بيرون مىآيد ، افراد مسْلم و متعهد باشد ؛ اينها بودند كه سنگر گرفتند ؟ يا همانها بودند كه همان قلم و همان قدم و همان چيزهايى كه زمان رضا خان مىخواستند بشكنند اين اسلام را و اين قدرت را ؟ اينها هستند كه سنگرگيرى كردند . ما كه مىگوييم انقلاب فرهنگى ، و البته در همه چيز بايد باشد ، لكن بايد مخلوط نكنيم امور را به هم . اينهايى كه در انقلاب فرهنگى هى صحبت مىكنند و صحبت كردند ، و من شنيدم اينها مخلوط مىكنند امور را به هم ، و اين راه را دور مىكند . دانشگاه و فيضيه ، بايد فقط راجع به دانشگاه شروع كنند ، كار به اين نداشته باشند اقتصاد ملت چيست . اگر دانشگاه بيايد راجع به اقتصاد بخواهد فرهنگ را جارى كند و فرهنگ اسلامى درست كند ، از فرهنگ اسلامى دانشگاه هم بازمىماند . و اگر قشرى ديگر كه مىتواند انقلاب فرهنگى در مثلًا ارتش بكند ، بيايد بخواهد مخلوط كند و انقلاب فرهنگى را در دانشگاه بخواهد بيايد عمل كند ، آن كار خودش هم از دستش مىرود . بايد هر قشرى در همان محل خودشان و در همان بنگاهى كه آنها جزئيت دارند در آنها و عضويت دارند در آنجا ، همان را مشغول بشوند . نه شما انقلاب اقتصادى را دنبالش برويد ، نه آنهايى كه مىخواهند انقلاب اقتصادى درست كنند بيايند دنبال دانشگاهها . و من به شما حالا دارم عرض مىكنم كه اين اختلاطها ، البته افرادى هم كه اين اختلاطها را مىگويند من سراغ ندارم كه افرادى باشند كه خداى نخواسته خيانتكار باشند ، اغفال مىشوند . اينهايى كه مىخواهند ، مىگويند همه را بايد با هم درست كرد و جدا نمىكنند ،
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى ) — صفحة 332 | السيد الخميني