روى « 1 » آن عقدهها انگشت مىگذارند و وسوسه مىكنند . اين عقدهها را دَم به آن مىدهند . اين عقدهها را باد به آن مىزنند و از آن راه نظم را به هم مىزنند . نظم به هم خورد ، انسجام به هم مىخورد . يك دسته مىآيند در ارتش ، اين كار را مىكنند ، وامىدارند كه نظم را به هم بزنند . نظم به هم زدن چيست ؟ اين است كه پايين از بالا اطاعت نكنند . اين طبقهء پايين و سرباز از درجهدار ، درجهدار از افسر ، افسر از بالاتر اطاعت نكند . اطاعت كه نكردند نظم از بين مىرود . نظم كه از بين رفت ، انسجام نيست ديگر . انسجام وقتى نشد خودش پوسيده مىشود . ديگر احتياج نداريم كه از خارج يكى بيايد . پوسيده ، خودش پوسيده است . يك صدا يك جايى در آيد ، خود اين مىپوسد ، تمام مىشود . در ژاندارمرى هم همين بساط را درست مىكنند . در شهربانى هم همين بساط را درست مىكنند . تو پاسدارها هم همين بساط را درست مىكنند . يكوقت چشم باز مىكنيد مىبينيد كه قواى انتظامى از آن حالى كه بايد همه هماهنگ باشند و منسجم باشند ، از آن حال بيرون رفته است . خود ارتش خودش دارد خودش را مىخورد .
ژاندارمرى هم همين طور و ساير قوا هم همين طور . اينها يك نقشه است آقا . اينها شما مىبينيد كه يكوقتى اين حرفها اصلًا نبود كه يك ، فرض كنيد ، درجه دارى از يك افسر اطاعت نكند يا سرباز از بالا دستها . يكوقت اين حرفها نبود . حالا پيدا شد . حالايى كه شما زديد آن قواى چپاولگر را و از مملكتتان بيرون كرديد و مىخواهيد يك مملكتى باشد مال خودتان . نظمش را خودتان بدهيد . منافعش هم مال خود ملت باشد . حالا افتادند توى همهء اين دستگاهها و دارند خودشان را توى خودشان منحل مىكنند . اگر يك قواى انتظامى كه هر دستهاى يك مطلبى بخواهند بگويند ، هر دستهاى يك مطلبى مقابل دستهء ديگر ، مخالف دستهء ديگر ، اين ديگر محتاج به اين نيست كه يك كسى يك تفنگى طرف آنها بكشد ، اين خودش ، خودش را مىخورد . آنها نشستند سيگارشان را مىكشند و شما تو سر هم مىزنيد تا خودتان را از بين ببريد . وقتى بنا شد كه پايين از بالا اطاعت
هامش
( 1 ) - اصل : در .