نمىخواستند بگذارند كه رأى بدهيد براى جمهورى اسلامى . در بسيارى از جاها جلو رأى را گرفتند . در بعضى جاها آن صندوقها را شكستند ، آتش زدند . با تفنگ مانع شدند از اينكه رأى بدهند ، اينجا شكست خوردند . باز براى اينكه مردم باز همان حال را داشتند ، رأى را دادند . دنبالش هر مرحلهاى را كه يك قدم شما جلو گذاشتيد آنها آن مرحله را كه جهت اسلاميتش بود ، هدف قرار دادند .
من حالا بخواهم به تفصيل بگويم ، نه شما وقت داريد نه من . اما درست مطالعه كنيد كه در هر مرحله مخالفت شد و مخالفت در همان جهتى بود كه راجع به جهت اسلامىاش بود كه اينها يا آگاهانه اين كار را مىكردند - كه اجير بودند - يا جوانهايى بودند كه ناآگاه . آن آگاهها آنها را بازى مىدادند و آنها صحبتش را مىكردند . بعد در اين مرحله ، بعد هم تا حالا [ پيوسته ] شكست خوردند . يعنى جمهورى اسلامى را رأى دادند .
تقريباً 98 درصد رأى مثبت بود . يك قدرى هم بيشتر . بعد هم خبرگان را كه هى مخالفت ، هى مخالفت . مع ذلك مردم تعيين كردند خبرگان خودشان را . بعد هم به آرا گذاشتند ، همين قانون اساسى را . آنجا هم باز مخالفت ، مخالفت ، لكن مع ذلك ملت پيروز شد . اينها ننشستند باز . آن جهتش تا اينجا آمده است . حالا بعدش هم البته رئيس جمهورى يا مجلس شوراى ملى ، اينها هم البته مواجه با خيلى مخالفتها خواهد شد . اين يك جهت بود .
تلاش دشمن در ايجاد اختلافات
جهت دوم اين قضيه ، اتحاد مردم كه همه با هم بودند - يك - كأنه يك نفس بود ، يك صدا بود . شما اگر بندرعباس مىرفتيد همان را مىشنيديد كه در شمال مىشنيديد . در مشرق ايران مىرفتيد همان را مىشنيديد كه در مغرب مىشنيديد . بچهها همان را مىگفتند ، پيرمردها هم همان را مىگفتند ، رعيتها هم همان را مىگفتند و متفكرين هم همان را مىگفتند . آنهايى هم كه بر خلاف اين مسير بودند ، آن وقت صداشان در نمىآمد . نمىتوانستند درآورند . بعد كه رسيديد به آنجايى كه يك قدرى به نظر