بردن . شروع كردند عمامهها را برداشتن . و به طورى كه ما شايد مثلًا قبل از آفتاب ، چه وقت ، كه خلوت باشد مىرفتيم در يك جايى . رفقا يك چند نفرى كه بودند ، آنها يكى يكى مىآمدند . و آنجا بوديم كه نمىتوانستيم بيرون برويم براى اينكه تعرض مىكردند .
و يك درسى كه من داشتم ، يك روز ديدم كه يك نفر آمد . جمعى بودند ، يك نفر آمد .
گفتم رفقاتان ؟ گفت اينها قبل از آفتاب مىروند توى باغات . براى اينكه مأمورين مىآيند توى مدرسهها مىگردند معممين را مىبرند . اين براى چه بود ، اين براى اين بود كه اين قشر را مؤثر مىدانستند اينها . و لو حالا به خيال خودشان اين قشر را مىگفتند كه نمايندهء اسلاماند . مردم به آنها توجه دارند . اگر اينها يك قدرتى داشته باشند ، نمىگذارند كارها انجام بگيرد . كارهايى كه مىخواستند ، نمىگذارند انجام بگيرد ، از اين جهت به اينها فشار مىآوردند .
برنامههايى براى انحطاط نسل جوان
يك كار ديگر هم كه آنها مىكردند - كارها زياد بود ، يعنى برنامه زياد بود - اينكه قشر جوان را ، در مفاسد را به روى آنها باز كردند . در همهء شهرها ، خصوصاً تهران كه بيشتر از همه جا مورد نظر بود ، آن جاهايى كه جوان اگر برود در آن فاسد مىشود ، درهاى آن باز بود به روى آنها . تبليغات هم از همه طرف . سينماها به آن وضعى كه شنيديد . مراكز فساد به آن طورى كه گفته شده است . مراكز فروش مشروبات الكلى كه از كتابخانه زيادتر بود . از كتابفروشى زيادتر بود . مىگفتند بين تهران تا شميران و آنجاها چقدر جاهايى بود كه براى فحشا مهيا كرده بودند . اين قشر جوان كه بايد از او كار برآيد و از او اميد هست و مىتواند براى كشور خودش خدمت بكند ، اينها را از آنجايى كه مركز خدمت است مىكشاندند به مراكز فحشا ، تا اينها را يك موجود مهمل بار بياورند . چنانچه اين خوب ديگر اخيراً منتهى شد به اينكه زمان اين مردك « 1 » شد . و اين از پدرش عميقتر كار مىكرد . اين بيشتر از او نقشه داشت . يعنى نقشهاى كه برايش دستش داده بودند . اين
هامش
( 1 ) - محمد رضا پهلوى .