محل را تصفيه مىكند ، و اگر در هر يك از بلاد چند نفر روحانى باشند كه آنها آن طور كه بايد ، آن طور كه دستور اسلام است باشند ، از باب اينكه مردم تبعيت از آنها مىكنند ، مردم هم اصلاح مىشوند و با اصلاح مردم يك جامعهء صحيح پيش مىآيد .
شيوه و شگرد قدرتيابى رضا خان
شما ديديد كه در اين پنجاه سال ، خوب اكثراً يادتان نيست ، زمان رضا خان را اكثراً يادتان نيست لكن من يادم است ، يعنى من از قبل از اينكه رضا خان كودتا كند يادم هست .
رضا خان به واسطهء مأموريتى كه داشت ابتدا به يك صورت مقدس مآبى آمد تو كار .
مقدس مآبى به آن حدودى كه يك نظامى بايد باشد . در محرم روضه داشت . در يك جايى بود كه روضهخوانى داشت . و خودش هم حاضر مىشد . دستجات از ارتشيها راه مىانداخت كه من او را خودم ديدم . دستجات مختلفى از ارتشيها راه مىانداخت . و آن وقت معروف بود كه خود او در ماه محرم تكيههايى كه در تهران بود مىگفتند كه مىرود .
بعضيها مىگفتند كه پياده مىرود . همه تكيهها را در اين شبهاى محرم . بتدريج تكيهها را مىرود تا آن وقتى كه قدرتش مستقر شد . با اسلحه ديانت آمد تا آن وقتى كه قدرتش محكم شد . آن وقت كه محكم شد مأموريتش را شروع كرد . و مهم مأموريتش يكى اين بود كه روحانيون را بكوبد . روحانيون را آن طور كوبيد كه تبليغات را راه انداختند ، شعرا بر ضد روحانيون . دستگاهها تجهيز شدند بر ضد روحانيين . به طورى كه قشرهاى ناآگاه هم برگشتند از روحانى . شوفرها روحانى را يا سوار نمىكردند ، يا اگر سوار مىكردند ، اهانت مىكردند . من خودم سوار اتوبوس بودم . يك شيخ هم بود . بنزين اتوبوس بين راه تمام شد . او گفت كه در اثر اين شيخ بود . اين شيخ چون بود اتومبيل ايستاد . بنزين تمام شده بود . تمام شدن بنزين را گردن شيخ مىگذاشت ! بعض از رفقاى ما گفت كه من در اراك بودم و مىخواستم بيايم به قم مثلًا . رفتم . شوفر گفت كه ما بنا گذاشتيم دو طايفه را سوار ماشين نكنيم . يكى فواحش ، يكى آخوندها ! از همه جهات شروع كردند فشار آوردن .
ممنوعشان كردند از منبر رفتن . اصلًا مجالس را از بين بردند . شروع كردند به سربازى