چيز داشتند . قبلًا هم كه ايشان گفته بود كه اگر من بروم ايران را خرابش مىكنم . خراب هم كرده . آن وقتى كه اينجا بود خراب كرده . حالا كه رفته . ما بتوانيم آيا آباد كنيم اين خرابى را يا نه ، نمىدانم . اين معنا كه توى دل آنها را خدا خالى كرد ، و از آن طرف سربازها و درجهدارهاى پايين از آنها ديگر اطاعت نكردند . اينها كارهايى بود كه خدا كرد . من و شما نمىتوانستيم بكنيم . اينها كارهايى بود كه جز آن ردهء اول كه آنها ديگر منقلب شده بودند به يك آدم فاسد ؛ به يك حيوان ، ردههاى بعد از آن ، هم افسرهايشان ، و هم درجه درجهدارهايشان ، و هم سربازهايشان ، اينها از آنها برگشته بودند . اگر امر هم مىكردند ، اطاعت نمىكردند . حتى من ، آن طور كه شنيدم بختيار وقتى كه مىخواسته برود ، در همين راهى كه داشته مىرفته كه برود ، امر كرده است كه به عنوان اينكه خوب ، نخست وزير هستم ، امر كرده است كه آن را بمباران كنيد ، گوش به او ندادند . اين تخلف اين جمعيت از آنها يك چيزى بود كه خدا درست كرد براى آنها . اگر اين جمعيت ، اين سرباز مجهز و كذا تبعيت كرده بودند از اين درجهء اولىها ، از شاه و از بختيار ، و از آن بالاترها و بالاها ، اگر اطاعت كرده بودند ، حالا نه من اينجا نشسته بودم و نه آقا و نه جمع شما . نبوديم ، يا در بيغولهها بوديم و در حبسها بوديم يا قتل عام . ما را هم كشته بودند .
جريان رويارويى با حكومت نظامى بختيار
اما غفلت نبايد بشود از اين نصرى كه خداى تبارك و تعالى ، نصرتى كه خداى تبارك و تعالى نصيب ما كرد . از اينكه آنى كه بايد مقابل ما بايستد ، به ما ملحق شد . آن شبى كه مىخواستند اينها كودتا بكنند ، ما تهران بوديم . و يك شب بنا بود كودتا بكنند . به ما هم اطلاع دادند . حتى آمدند اصرار هم بعضى كردند كه شما از اين خانه بياييد بيرون . گفتم نه ، من همين جا هستم . آن شبى كه اينها مىخواستند كودتا بكنند . . . بعدها ما فهميديم كه بناى آنها بر اين بوده است كه هر كس احتمال بدهند كه [ مؤثر ] باشد بكشند او را . از بين ببرند . و اعلام كردند حكومت نظامى روز را ؛ كه روز هم نبايد بيرون بياييد . خدا خواست كه شكسته شد اين . من هيچ فكر نمىكردم كه اين روى چيست . بعد به من گفتند