خدا اخراج مىكند به وسيلهء انبيا . به وسيلهء تعليمات . تعليمات انبيا براى اين است كه اين ظلمتهايى كه در اطراف يك موجودى هجوم به آن آوردند از همهء اطراف دست اينها را ب - گيرد از اين ظلمتها بيرون بياورد . ما وقتى در همين وضع فعلى كه ملاحظه مىكنيم گرفتار يك ظلمتهايى هستيم غير از اين ظلمتهايى كه براى ما هست راجع به ماوراى طبيعت . در همين جا ما يك گرفتاريهايى داريم كه اينها ظلماتاند ، و انبيا آمدند كه ما را از اين نجات بدهند .
شستشوى مغزى براى اسارت
در مقابل انبيا اين ابرقدرتهايى كه مىخواستند همه چيز ما را ببرند و ما صدامان در نيايد و نفهميم كه دارند مىبرند . ندانيم كه دارند ما را لخت مىكنند . اينها آمدند نقشهها كشيدند . يكى از نقشههاى بزرگ اينها اين است كه مغزهاى ما را ازمان بدزدند و به جاى او يك مغز فرنگى بگذارند . كه ما را همچو فرنگى درست بكنند كه افكار ما افكارى بشود كه هر چه ما داريم از آنجاست . استقلال فكرى را از ما بدزدند . دزديدند استقلال مغزى را . از ما دزديدند . ما الآن يك جمعيت سى و پنج ميليونى و شرق يك جمعيت چند صد ميليونى همچو تعلق به غرب و به اين قدرتهاى بزرگ پيدا كرديم ، و همچو مغزهاى ما متوجه به غرب است كه وقتى در كارخانههاى خودمان يك فاستونى را درست مىكنند به اسم انگليسى مىخواهند آبش كنند به طور لاتين آنجا مىنويسند ، و بعد هم مىگويند فاستونى انگليسى . با اينكه فاستونى مال خودمان ؛ مال اصفهان است .
لكن به اسم انگليسى است ، چرا ؟ مغز همه اين جور شده . مغز بازار و مغز خريدار اين جور شده كه ما خودمان بلد نيستيم چيزى درست كنيم . اين را بايد آن درست كند . آنى كه ما خودمان داريم از خودمان سلب مىكنيم . ما خيلى چيزها داريم كه آنجا ندارند .
هنر و صنعت انحصارى ايران
اين كاشيهايى كه مىساختند سابق ، در اين مدرسهء فيضيه اگر يك وقت رفتيد ملاحظه كنيد آن درى كه از مدرسهء فيضيه مىخواهد وارد بشود به صحن مطهر حضرت معصومه