خيابانها آمد و فرياد زد كه ما اين سلسلهء خبيث را نمىخواهيم . آن كه نمىتوانست يك كلمه بر خلاف بگويد ، بچههاى كوچك و بزرگش ، زن و مردش . ما رهين منّت بانوان بيشتر از جوانهاى مَردشان هستيم . بانوان در ايران بسيار حظِّ وافر داشتند ؛ يعنى بانوان كه بيرون مىآمدند ، مردم تهييج مىشدند ؛ دو مقابل ، چند مقابل مىشد قدرت مردم ، در عين حالى كه هيچ نداشتند الّا قوهء ايمان - در ظرف چند - اين آخر كه آنها حمله كردند و كودتا خواستند بكنند و نقشه كشيدند كه در يك شب تمام سرها را - سرهاى قوم را - از بين ببرند ، خدا رحمت كند قرنى « 1 » را گفت : سه ساعت و نيم طول كشيد ، گفت : جنگ بين مردم و قواى شاه مخلوع سه ساعت و نيم شد ! با سه ساعت و نيم غلبه كرد ، مشتها غلبه كرد بر تانكها ، بر توپها . اين ايمان بود ، اين براى اين بود كه جوانهاى ما از مُردن نمىترسيدند ؛ براى اين [ كه ] شهادت را فنا نمىدانستند ؛ شهادت را يك زندگى جاويدان مىدانستند . كراراً پيش من آمدند ، كراراً ، حالا هم مىآيند گاهى ، كه شما دعا كنيد ما شهيد بشويم . من دعا مىكردم كه ثواب شهيد پيدا كنيد ان شاء اللَّه . يك همچو روحيهاى پيدا شد ؛ نظير همان روحيهاى كه در زمان رسول اللَّه در جوانهاى آن وقت بود . اين اسباب اين شد كه غلبه كرد مشت بر تانك .
من از خداى تبارك و تعالى مىخواهم كه همهء مسلمين ، همهء حكومتهاى اسلامى ، به وظايف اسلاميشان عمل كنند و همه موفق باشند .
هامش
( 1 ) - شهيد قرنى ، رئيس ستاد مشترك نيروهاى مُسلح جمهورى اسلامى ايران .