مىخواهد [ برمىگرداند آن را ] . شما يك وقت مشغول كار خودتان بوديد ؛ در زمان [ سابق ] من مشغول طلبگى خودم بودم ، شما مشغول آقايى خودتان ، كى شما را از آنجا برداشت و آورد اينجا كه برويد در يك روستا زحمت بكشيد براى برادرانتان ؟ اين خداست ، اين دست خداست كه قلبهاى شما را اين طور كرده ، قدرش را بدانيد . دل شما الآن در دست خدا [ است ] هر طورى مىخواهد مىگرداند ، و به خير گردانده . الآن شما را از آنجا او آورده ، جوانهاى دانشگاه و نمىدانم دكتر و مهندس و اينها ، كه هر كدام بايد يك جاى ديگرى باشند ، زنهاى محترمه و خانمهاى عزيز ، كه بايد در جاهاى چه باشند ، همينها در اين روستاها رفتهاند و دارند درو مىكنند ؛ چه مىكنند . البته دروگر نيستند به آن معنايى كه رعيت دروگر [ است ] ؛ اما يك عمل كوچك اينها همچو قدرت مىدهد به اين دروگرها كه اگر يك جريب « 1 » زمين را آن وقت درو مىكردند ، حالا دو جريب زمين درو مىكنند . وقتى دروگر آمد ديد كه اين خانمهايى كه بايد زير سايه بنشينند آمدند توى آفتاب و گرفتند دارند جو را درو مىكنند و جمع مىكنند ، و اينها قدرتى در نفس آنها پيدا مىشود . يك ارزشى دارد عمل اينها كه قدرت به آنها مىدهد ، و آنها كارشان چند برابر مىشود ، خيلى ارزش دارد اين . وقتى ببينند شما از اروپا پا شديد آمديد ، از امريكا پا شديد آمديد اينجا ، براى اينكه كمك كنيد به برادرهاى خودتان ، ببينيد چه حالى براى اين رعيت پيدا مىشود . اين رعيتى كه هر روز يك سازمان امنيت مىرفت بالا سرش و يا شلاقى مىزد يا چه و چه . حالا مىبيند كه از اقصى بلاد خارج ، نه داخل ، برادرانشان آمدند و مىگويند كه ما آمديم به شما كمك كنيم ، ما آمديم كه با شما درو كنيم ، ما آمديم با شما زراعتتان را برداريم ، نمىدانيد اين چه حَظّى براى آنهاست و در قلب آنها چه اثرى خواهد گذاشت ، و نمىدانيد ارزش اينكه يك قلب ضعيف را شما همچو خوشحال كرديد ، اين ارزش چه قدر است . معنويت عمل را نمىدانيم ما چه قدر است ، خيلى زياد است ، عمل و لو كوچك هم باشد . و شما از باب
هامش
( 1 ) - جريب ( معادل 325 متر مربع ) واحد سطح اراضى زراعى در گذشته بوده است .