اوست ، آن هم مواظب اين است ؛ اين يك قدم اگر جلو برود ، آن هم مىگويد من هم مىخواهم جلو بيايم . از اين جهت ، خداوند اين طور ملتها را به همين معنا حفظ مىكند كه قدرتهاى بزرگ در مقابل هم بايستند و نتوانند هيچ كدام تعدّى بكنند . و آنها مىدانند كه - اگر فرض كنيم - كه يك قدرت هم بشود و بخواهد حمله بكند و يك جا را بگيرد ، نمىتواند ادامه به حيات خودش بدهد . اين كشورگيرهايى كه يك وقتى مىريختند و يك جايى را مىگرفتند بعد از چندى همهشان از بين مىرفتند و مستهلك مىشدند ؛ بلكه جزء همين ملت مىشدند .
حزب توده و چپگرايان ، اجير امريكا
بنا بر اين ، ملت وقتى يك مطلبى را مىخواهد ، اين عملى خواهد شد . و شما اسلام را خواستيد و جمهورى اسلامى را خواستيد و احكام اسلام را هم همهمان مىخواهيم و اين عملى مىشود . بى خود دست و پا مىزنند ! خودشان را زحمت مىدهند ، البته ما را هم زحمت مىدهند . اما زحمت دادن يك مطلب است ؛ پيروز شدن مطلب ديگر . البته هر كسى كه يك صحبتى بكند ، قلم فرسايى بكند ، انتقاد بكند ، خوب ، يك زحمتى است ؛ يا فرض كنيد اينهايى كه مىروند و در ميان كشاورزها و پيش كشاورزها ، و پيش كارگرها و اينها ايجاد فتنه و فساد مىكنند ، خوب ، يك زحمتى ايجاد مىكنند ؛ اما اين طور نيست كه حالا كه چهار تا جوان گول خورده يا چهار تا جوان اجير ، كه خيلى محتمل است در بعضى اينها كه اينها اجير امريكا هستند به يك صورت ديگرى .
چنانچه من توده را ، در « حزب توده » ، آن اولش را - حالا كه ديگر من بىاطلاعم ، خيلى درست نمىدانم - اولى كه حزب توده پيدا شد ، آن شخصى « 1 » كه اين حزب را درست كرد ، و همه مىگفتند كه اين از مثلًا شوروى است و از اينهاست ، از روسيه است ، سرچشمه گرفته اينها ، آن شخص همسفر من بود در مكه و در بيروت ، كه ما براى انتظار كشتى سيزده روز بوديم ، اين هم آنجا بود و مىآمد پيش ما . يك آدم نمازخوان ، حج
هامش
( 1 ) - همسفر امام در سفر مكه و بيروت - سليمان ميرزا يكى از پايه گذاران حزب كمونيست و توده در ايران بود !