يك قريهاى ، يك قلعهاى « 1 » را برد ، كه آنجا خود من هم رفتم ؛ اطراف ماست - او مىگفت كه در اين دهات صبح كه مىشود ، آن ملاى محل جلو مىافتد و مردم دنبال او تظاهر مىكنند ؛ و آن قلعه را اسم برد كه آن قلعه را من رفتهام و ديدهام چه قدر است ؛ شايد مثلًا ده خانوار ، پانزده خانوار ، بشود توى آن قلعه زندگى بكنند ؛ گفت حتى آن قلعه كه من رفتم ديدم همان حرفهايى كه تهران گفته مىشود توى آن قلعه هم مردم آن قلعه مىگويند . اين براى من خيلى جالب بود ، و اطمينان آورد كه يك مطلبى كه مطلب ملت است ، و اين طور مطلبِ ملت است كه هر جا پا بگذارى همان مطلب هست ؛ شما كه در اروپا بوديد و آنهايى كه در امريكا بودند و آنهايى كه در خارج كشور هر جا بودند همان مسائل را مىگفتند كه آنهايى كه در داخل بودند ؛ دانشجويشان همانى مىگفت كه علماى دينيشان مىگفت ، بازاريشان همان را مىگفت كه كارگرشان مىگفت ، بچههاى اين قدريشان همان را مىگفت كه بزرگها مىگفتند ؛ اين مورد اطمينان من شد كه يك دست غير طبيعى در كار است .
شعاع عمل انسان تا يك حدودى است . يك كسى مىتواند يك محله را تحت تأثير قرار بدهد ، يك كسى مىتواند يك شهر را ، يك كسى مىتواند يك استان را ، اما كسى نمىتواند به اين ترتيب همه قشرهاى موجود در هر جا را ، از يك ملتى ، از بچههاى كوچك و تا پيرمردهايشان و دانشجويشان ، با افكار متعددهاى كه اينها دارند و با ايدههاى مختلفى كه دارند ، همه را تحت يك مطلب بياورد ؛ اين نمىشود الّا اينكه دست غيبى در كار است . من مطمئن شدم به اينكه يك عنايتى از طرف خداوند تعالى هست ؛ كه آن عنايت ان شاء اللَّه تا محفوظ است ، شما پيروزيد .
پيروزى در گرو توجه به مقاصد اسلامى
تا اين توجه ملت ما به مقاصد اسلامى است ، اين ملت پيروز است و اين حرفهايى كه
هامش
( 1 ) - قلعهء « حسن فلك » در « كمره » است كه بارها در سخنرانيهاى خود به آن اشاره فرمودهاند . « كمره » نيز نام منطقهاى است كه مركز آن خمين است و مطابق است با شهرستانهاى خمين و محلات كنونى و ناحيه آشتيان .