كرديم ! مقابلهء ارتش در مقابل خارج اين طور بود . و در مقابل ملت خودش سركوبى مىكرد ، هرطور تعدى را مىخواست مىكرد . و سران ارتش كه آن طور با مردم رفتار مىكردند به مجرد اينكه اطلاع پيدا كردند از اينكه آمدند اينها به سرحد بدون اينكه باز وارد بشوند ، اينها از تهران فرار كردند ، و سربازخانهها هم به هم خورد كه من خودم تهران بودم آن وقت مىديدم كه اين سربازها ويلان « 1 » توى خيابانها دارند مىروند ، براى اين بود كه قواى انتظاميه را طاغوت در خدمت خودش مىخواست باشد ، نه در خدمت ملت ؛ نه در خدمت كشور ، نه شهربانى را آن طور كه بايد باشد آنها تربيت مىكردند و نه ژاندارمرى را و نه ارتش را ، اينها همه يك جا در خدمت خود آنها بودند ، شخص ، كسى كه خودش را شاه مىدانست بوده و ملت اصلًا مطرح نبود پيششان ؛ مگر براى دوشيدنشان ، مگر براى استفادهشان هر طورى كه مىتوانستند و لهذا ملت از همهء قواى انتظامى فرار مىكردند و متنفر بودند . قواى انتظامى هم ملت را از خودش نمىدانست بلكه يك بردهاى مىدانست كه از او بايد استفاده بكند . اين اساس حكومت طاغوتى را تشكيل مىداد كه نسبت به ملت آن طور كوبنده و نسبت به خارج آن طور فرّار !
شيوهء برخورد حكومتهاى دست نشانده با مردم
خود اينها هم همين طور بودند . خود رضا خان و پسرش هم همين طور بودند . در مقابل ملت ، اينها اظهار قدرت آن طور كه مىديديد مىكردند لكن خود من در عكسى كه در روزنامه انداخته بودند - كه باز هم هر وقت من فكر مىكنم تأثرم هست - كه وقتى كه رفته بود محمد رضا در امريكا - زمانى بود كه جانسون « 2 » رئيس جمهورى بود - عكسى كه انداخته بودند من ديدم كه جانسون ايستاده بود و در سر جاى خودش ، ايستاده بود و عينكش را اين طور دست گرفته بود و چپ به جاى ديگر نگاه مىكرد ، حتى تو روى او نگاه نمىكرد ، و اين مثل يك آدم بندهاى در مقابل او ايستاده بود ! در مقابل ، آنها
هامش
( 1 ) - سرگردان و حيران .
( 2 ) - ليندون جانسون ، رئيس جمهور امريكا .