نمىشناسند ، نمىشناسند اسلام را ، هيچ وقت شناخته نشده به آن طورى كه بايد باشد . مگر پيش خودمان ، هميشه يك ورق را گرفتهاند ، آن ورق ديگر را حذفش كردهاند ؛ يا مخالفت با آن كردهاند .
نكوهش نگرش تك بُعدى به اسلام و قرآن
يك مدت زيادى گرفتار عرفا ما بوديم ، اسلام گرفتار عرفا بود . آنها خدمتشان خوب بود ؛ اما گرفتارى براى اين بود كه همه چيز را برمىگردانند به آن ور . هر آيهاى دستشان مىآمد مىرفت آن طرف . مثل تفسير ملا عبد الرزاق « 1 » . خوب بسيار مرد دانشمندى ، بسيار مرد با فضيلتى [ است ] اما همهء قرآن را برگردانده به آن طرف ؛ كأنّه « 2 » قرآن با اين كارها كار ندارد . يك وقت هم گرفتار شديم به يك دستهء ديگرى كه همهء معنويات را برمىگردانند به اين ، اصلًا به معنويات كار ندارند ؛ كأنّه اسلام آمده براى اينكه [ دنيا را بگيرد ] اسلام هم طريقهاش مثل هيتلر كه او آمد كه دنياگيرى كند و كشورگشايى كند ، اسلام هم آمده كشورگشايى كند ! عرض مىكنم هر چه مربوط به زندگى است و هر چه مربوط به طبيعت است و هر چه اينها را گرفتهاند ؛ هر چه معنويات است برگرداندهاند به اين طرف . بعضى از تفسيرها ، بعضى از اشخاصى كه مىخواهند اظهار فضيلت مثلًا بكنند ، ملاحظه كنيد همه مسائل را برگرداندهاند به اين آب و خاك ؛ همه چيز را فداى حيوانيت كردهاند . عرفا همه چيز را فداى انسانيت كردهاند ، خوب ، باز او ، باز او اما اينها غفلت از آن كردهاند . اسلام همه چيز [ است ] آقا . اسلام آمده انسان درست كند و انسان همه چيز است ؛ همهء عالم است انسان . آن كه مربّى انسان است بايد همهء عالم را آشنا بر آن باشد و انسان را به همهء مراتب آن آشنا باشد تا بتواند اين انسان را به مدارجى كه دارد برساند ؛ اسلام را به همهء جهاتش بشناسد .
اسلامشناس واقعى
يكى مىآيد چهار تا از جنگهاى اسلام را بررسى مىكند ، بعد مىشود اسلامشناس !
هامش
( 1 ) - عبد الرزاق كاشانى از محققين اهل عرفان در قرن هشتم هجرى قمرى .
( 2 ) - مثل اينكه .