مردم خيال مىكنند ، و اينهايى كه خيال مىكنند كه ما اسلام را مىفهميم ، غير از اين مسائل است . اگر اسلام پيدا بشود ، اسلام آن است كه همان روزى كه بيعت كردند با حضرت امير - سلام اللَّه عليه - همان روز - در تاريخ هست - كه بيعت كردند ، بيعتى كه طول و عرض مملكتش آن قدر بود كه عرض كردم - بيعت تمام شد بيل و كلنگش را برداشت رفت يك چشمهاى بود كه مشغول بود براى كندنش . رفت آنجا . . . سرِ كارش . كارگر بود . حالا چشمه درآمد ! مىگويند كه چشمه هم وقتى كه كلنگ آخر را زدند مثل گردن شتر آب بيرون آمد . يك كسى گفت خوب است ، گفت كه اين ورثه را چيز بده . بعد آن را وقفش كرد . يك همچو سردارهايى اسلام داشته است . يك همچو لشكرى داشته است كه وقتى جنگ مىكردند - تاريخ هست - گرسنه بودند . اين جهازات جنگى در كار نبود ، هر چند نفرشان يك دانه شمشير و هر چند نفرشان يك دانه شتر داشتند ، اين حرفها نبود كه خيال كنيد كه حالا سازوبرگ [ فراوان است ] هر چند نفر يك خرما . يك دانه خرما گير اين مىآمد مىگذارد دهانش ، همان شيرينىاش كه به دهانش مىرسيد در مىآورد مىداد به رفيقش آن بگذارد دهانش . مىداد رفيقش ، آن مىداد رفيقش ، تا آن آخر . اين طور اسلام را اينها نگه داشتند ، و حالا ما بايد نگه داريم اين اسلام را .
رسالت پاسدارى و فداكارى براى اسلام
اسلام خيلى عزيز است . اسلام خيلى فدايى داده است . پيغمبر اسلام براى اسلام خيلى زحمت كشيده ، تمام عمرش در زحمت بوده ، تمام عمرش . آن وقتى كه در مكه بود زحمتش يك طور بود ، با آن رنج و تعبى كه بود و مدتها در حبس ، يعنى بيرون بود و نمىتوانست اصلًا خودش را نشان بدهد . آن وقت هم كه مدينه آمدند جنگهاى زيادى كه با مشركين واقع شد و با خائنها و با گردن كلفتها و با ثروتمندها تا اينها را بخواهند خاضع كنند براى اسلام . بسته بودند چند نفر را ، داشتند مىآوردند . اسير كرده بودند . فرمود ببين ! ما بايد با زنجير اينها را به بهشت ببريم . جنگهايشان براى اين بود كه مردم را آدم كنند . نه اين بود كه مملكت بگيرند . مملكتگيرى [ روش ] اسلام نيست . ممالك را كه فتح