كارها بيفتيم كه بايد البته اشخاصى كه متعدى هستند آسان است . آن وقت ديگر خيلى مهم نيست . شما آن قدرت بزرگ را شكستيد ، اينها هم كه ديگر چيزى نيستند .
در هر صورت ، الآن بايد يك مقدارى مهلت داد . اگر راجع به خود اين رژيم يك كارى شده بود ، خوب ، حق بود كه بگوييد كه رژيمى آمده و ادعا مىكند من رژيم اسلامى هستم و دارد فساد مىكند . اما اگر يك رژيمى است كه آمده و وارث يك مملكتى است كه همه چيز آن را بردهاند ، خوردهاند و بردهاند هم آن پدر برد جواهرات ايران را و مخازن ايران را ، منتها گير انگليسها از قرارى كه گفتهاند ، افتاد ؛ و هم اين پسر برد . دار و دستهء اينها همه بانكهاى خارج را پر كردند از اموال و هر چه هم آنجاها نتوانستند ، از اينجا توانستند حمل كردند و بردند . هر چه هم امكان داشته است - از قرارى كه مطلعين مىگويند - از بانكها قرض كردهاند و بردهاند . مانده يك مملكتى كه ندارد - به طورى كه بتواند [ . . . ] الآن - همچو نيست كه يك خزينهء پرى باشد و گذاشته باشند و نخواهند عمل بكنند . يك خزينهء خالى است نسبت . . . به يك مملكتى . شما بايد حساب بكنيد . بنا بر اين يك مقدار بايد مهلت داد . و همهء اشكالاتى كه شما مىگوييد اشكالات صحيح است .
خطر هرج و مرج و آشوبگرى
ما مىدانيم مطالب همين است كه شما مىگوييد . هم باقيماندههاى رژيم سابق ماندهاند و فساد مىكنند و هم اشخاصى كه انحراف دارند و از خارج الهام مىگيرند دارند فساد مىكنند . و ما حالا بايد همه دست به هم بدهيم كوشش كنيم كه اين حكومت دولت انتقالى منتقل بشود ؛ يعنى يك مملكتى بشود كه يك حكومت مستقرى داشته باشد . ما الآن رئيس جمهور نداريم ؛ مجلس نداريم . ما مجلس لازم داريم ؛ رئيس جمهور لازم داريم . قانون اساسى نداريم . اساس يك مملكتى قانون اساسى آن است ؛ رئيس جمهورش است ، مجلسش است ؛ دولت مستقرش است ؛ ما الآن هيچيك از اينها را نداريم . ما الآن اينها را الحمد للَّه - بيرون كرديم ؛ لكن به جاى او الآن ما يك چيز مشت