اين زلزله زدهها را نجات بدهيم .
غربزدگى ، بدتر از زلزلهزدگى
آقا ، امروز مملكت ما غربزده است كه از زلزله زده بدتر است ! امروز بعضى از اشخاص در اين مملكت مىخواهند نگذارند اسلام تحقق پيدا بكند . اغفال مىكنند بعض مقامات را ، مىخواهند نگذارند اسلام تحقق پيدا بكند . امروز وقت اين نيست كه نق بزنم كه من فلان قِسمش را نمىخواهم ، فلان قِسمش را مىخواهم . امروز وقت اين است كه همه دست به هم بدهيد بگوييد اسلام را ما مىخواهيم ، چنان كه همه گفتيد ؛ با اسلام همه پيش رفتيد . شما اشكالات خودتان را حالا پيش نياوريد ؛ بگذاريد براى بعد ، بگذاريد اسلام تحقق پيدا كند ، بگذاريد مملكت ، مملكت بشود ، بعد بياييم سراغ اينكه اين مملكت نظامش چه جور بايد باشد ؛ طلبهاش چه جور بايد باشد ؛ كاسبش چه جور بايد باشد . من هم مىدانم همه جا اشكال هست ، لكن الآن ما زلزله زده هستيم ؛ غربزده هستيم . همه بايد دست به هم بدهيم و اين راه را تا اينجا كه آمديم ، باقىاش هم برويم . ما بين راه هستيم . باز گردنهها داريم كه دزدها توى آن گردنه هستند . ما يك گردنه را از آن گذشتيم ؛ يا دو گردنه را ؛ باز دزدها توى آن گردنههاى ديگر هستند ؛ در كمين نشستهاند با هر صورت . ما بايد همه ، همه ، دست به هم بدهيم از اين گردنهها بگذريم . بعد كه گذشتيم از گردنهها و رسيديم به منزل ، بنشينيم بگوييم حالا اشكالاتمان چيست . الآن وقت اشكالتراشى نيست . الآن وقت جلو رفتن است . من از همه مىخواهم ، من التماس مىكنم به ملت ايران ، من دست ملت ايران را مىبوسم ، اسلام را مىخواهند ببرند .
لزوم طرد غربزدگان از دانشگاهها و محافل روشنفكرى
اين قشرهاى اين قشرهاى دانشگاهى و دانشجو و وكلا و روشنفكرها ، حساب خودشان را از اين چندين نفر ، چند نفرى كه عمال غربند و عمال محمد رضا ، جدا كنند . كانون وكلا كه همهاش غربزده نيست ؛ كانون وكلا تويشان پيدا مىشود ؛ اين غربزدهها را كنار بگذارند . يكىشان رفت ، باقى هم بروند . روشنفكرها هم ، روشنفكرهاى اسلامى