آقاى بازرگان اينها نشده است كه آقاى بازرگان ضامنش باشد . اين در دولتهاى سابق و در زمان رژيم سابق شده است . و حالا اينها وارد شدهاند . شما وارد شدهايد به يك مملكتى كه آشفته بوده و بايد درستش كنيد .
پس - بنا بر اين - كارگر ، كارمند ، كشاورز - عرض مىكنم - بيكار ، همهء اينها چيزهايى بوده كه سابق همان جور بوده . بدتر بوده ! حالا لا اقل آزاد هستيد ؛ آن وقت اين هم نبود . . .
. آنها هم بايد يك قدر صبر كنند ، ببينند كه بايد چه بكنند . آنها خيال نكنند كه حالا كه ما بيكار هستيم پس يا اللَّه بدهيد ! من كه اين كار را نكردهام كه بدهم . كار سابق ، سابقى كرده ؛ آنها شما را محروم كردهاند ما حالا آمديم اين محرومها را از محروميت بيرون كنيم . اما اينكه معجزه نيست كه فوراً عمل بشود ! خوب ، اين بايد بتدريج عمل بشود . اين را بايد به آنها گفت كه مسأله اين طور است كه شما در يك رژيمى بوديد كه همهء محروميت را در آن رژيم داشتيد ؛ خرابى همه آنجا بود . ما حالا وارد شدهايم به يك خرابهاى ، مىخواهيم بسازيم . خوب ، اين خرابهاى كه مىخواهيم بسازيم ، مهلت لازم دارد ؛ يك قدرى وقت لازم دارد . بايد وقت درست بشود . بايد دولت مستقرى پيدا بشود ، بايد يك بودجهاى براى دولت پيدا بشود ، تا كار درست بشود . همين طورى كه نمىشود درست بشود !
لزوم تحمل آشفتگيهاى بعد از انقلاب
در هر صورت ، همه بايد در . . . انقلاب است ، انقلاب لازمهاش اين طور مسائل است . و چه انقلابى بهتر از اين انقلاب ايران تا حالا واقع شده . انقلاب سفيد اين است ؛ نه آن « انقلاب سفيد » آقا آريامهر ! انقلاب سفيد اين است كه يك انقلاب واقع شد ، يك سدّ به اين بزرگى شكسته شد ، در عين حال آن چيزى كه ضايعات بود ، كم بود ؛ آن چيزى كه برداشت بود ، زياد بود . اما حالا [ هنوز ] حال انقلاب است . ما كه از انقلاب بيرون نرفتيم . الآن حالِ انقلاب است . حالِ انقلاب آشفتگى دارد . بعد از انقلاب آشفتگى دارد . اين آشفتگى را همه بايد تحمل بكنيم . شما در حد خودتان تحمل بكنيد ؛ كارگر در حد