هيچ ابداً [ وحشتى ] نيست . وقتى كه آن . . . [ پيرزن در ديدار با ] پيغمبر خواست وحشت بكند ، حضرت فرمود : . . . من پسر آن زنى هستم كه گوشت را قديد « 1 » مىخورد ! روى سنگ مىگذاشت ؛ من پسر آن هستم ؛ تو براى چه . . . ؟ خودش را اين طور پيش او [ پايين مىآورد ] كه نبادا او وحشت بكند .
در حكومتهاى طاغوتى با مردم مملكت جورى رفتار شده است و رفتار كردند كه وحشت برشان مىدارد از اينها ! يكى در يك طرف واقع مىشود ، آنها در يك طرف ديگر ؛ مثل دو تا دشمن ! بازار تهران با كلانتريهاى بازار ، دشمن بودند ؛ دو تا دشمن . براى اينكه اينها رفتار دشمنانه معاملهء دشمنى با آنها مىكردند . در صورتى كه بايد رفاقت باشد . او پاسبان است ؛ يعنى بايد پاسدارى از اين مردم بكند . همهء قشرهاى انتظامى ، براى رفاه مردم است . الفاظش نبايد باشد ؛ واقعش بايد باشد . نظام براى اين است كه رفاه مردم را تهيه كند . بله ، قشرهاى نظامى بايد اشخاصى را كه تعدى مىكنند با آنها با شدت رفتار كنند ؛ اما اشخاص عادى و مردم را باهاشان به دوستى و رفاقت رفتار كنند . اما درست بر عكسِ حكومتهاى غير اسلامى [ يعنى ] آنها با همهء مردم ، با شدت بايد رفتار كنند . مىخواهند ايجاد رعب كنند در دل آنها . براى چه ؟ براى اينكه اينها با مردم آن طور رفتار نكردند كه مأمون باشند از سوى مردم ؛ وقتى مأمون نباشند از مردم ، مىخواهند با اين ترساندنِ مردم ، خودشان را حفظ كنند ! به خلاف يك نظامى ، . . . يا حكومتى كه مردم دوست او هستند ؛ اين وقتى در بين مردم مىرود ، مردم همه دورش را مىگيرند و دستش را مىبوسند ، صورتش را مىبوسند . اين ديگر ترسى ندارد از مردم .
اينكه مىبينيد اينها برنامهشان اين است كه در مردم ايجاد رعب بكنند ، براى اين است كه وضعشان در جامعه يك وضع نابسامانى است ؛ از اين جهت ايجاد رعب مىكنند . اما اگر خير ، اينها با مردم دوستى و رفاقت داشته باشند ، خوب ، مردم دشمنى ندارند با اينها ؛ از خودشاناند .
هامش
( 1 ) - گوشت خشك شده