كند . اين بزرگتر خيانتى بود كه به ملت ما و به اسلام كردند .
گردهماييها در سايهء قدرت اسلام
اين قدرت اسلام است ، و الآن قدرت تعليمات اسلامى است . . . كه من معمم را و اين آقايان اهل علم را ، با شما سربازها و درجه دارها و افسرها ، و با اين عشاير ، در مدرسهء فيضيه جمع كرده است ؛ آن مدرسهء فيضيهاى كه در زمان طاغوت به غارت رفت و درش را بستند ، كه تا اين آخر هم درش بسته بود . اين قدرت ايمان و تعليمات اسلام است كه برادرها را كه هم را گم كرده بودند - يا اگر هم را توجه داشتند ، به صورت دشمنى و اجنبى به هم نگاه مىكردند - و حالا مثل برادرها پيش هم نشستهاند و درد دل هم ، به هم مىگويند . شما درد دلتان را مىگوييد ، كه پادگانها به صورت يك محبس بود ، و به ما حتى اجازهء نماز جماعت نمىدادند - كه يكى از آقايان خواند اين را .
ستمگريهاى دوران پهلوى
اين آقايان هم كه آنجا نشستهاند و از عشايرند - آنها هم - در زمانى كه اينها قدرت پيدا كردند ، آنها هم محروميتهايى داشتند ، و محروميت بسيار ؛ لكن آنها گمان مىكنند كه فقط محروميت مال خود آنها بود و جاهاى ديگر ، خير ، آباد بود . ما با هر طايفهاى كه مواجه شديم در اين مدت ، همين مطلبى كه اين آقا الآن گفت - كه ما هيچ در آنجا نداريم ، در آن زمان آزادى به هيچ وجه نداشتيم و در آن زمان هيچ يك از مآثر تمدن را نداشتيم - هر طايفهاى كه مىآيند پيش ما ، همين مطلب را مىگويند ؛ و همه هم درست مىگويند . منتها شما چون اطلاع داريد از بختيارى و ايل بختيارى ، و وضع ايل بختيارى و آن چيزها و آن نابسامانيهايى كه آنجا هست ، به عينه مىبينيد ؛ و بلوچ هم اطلاع دارد از بلوچ ؛ كردستان هم اطلاع از كردستان دارد ؛ آقايان هم از داخل پادگانهاى خودشان اطلاع دارند ؛ ما هم از مدارس خودمان اطلاع داريم . هر كدام ما از آن محلى كه بوديم و به وجدان ، احساس و لمس كرديم اطلاع داريم ؛ باقىاش را شنيديم . اما ديدن غير از شنيدن است . لمس كردن غير از اين است كه ما ادراك كنيم كه كجا چه مىشود . شما در