مىگويد بىميزان است ؟ ميزانْ حقوق بشرى است كه حقوق بشر مىگويد كه همهء افراد يك ملتى آزادند در اينكه عقايد خودشان را بگويند ، در اينكه سرنوشت خودشان را خودشان تعيين بكنند ؛ مردم ايران اين را مىگويند ، شما خلاف اين را مىگوييد ، كدام يكى مطابق ميزان است ؟ كدامِ ما بىميزان صحبت مىكنيم ؟ ! شما مىگوييد كه شماها مردم را به كشتن داديد ! معاويه هم همين حرف را مىزد ، منتها او حرفش منطقى تر از شما بود . معاويه هم مىگفت كه حضرت امير او « 1 » را فرستاده جنگ ، وقتى فرستاد جنگ ما كشتيمش ؛ پس او كشته است . مثل اينكه يك مظلومى توى راه بيايد و داد بزند از ظلم يك كسى ، او بكشدش و بعد بگويد نه ، اين مظلوم خودش خودكشى كرده براى اينكه خوب چرا داد كرد ؟ ! مردم ايران چرا فرياد مىزنند ؟ ! بگذار هر چه توسرى دارند بخورند و فرياد نكنند ! آقاى كارتر اين را مىفرمايند كه هر چه توى سرتان زدند ، هر كارى كردند اينها ، شما حرف نزنيد براى اينكه اگر حرف بزنيد كشته مىشويد ! پس خودتان ، خودتان را به كشتن داديد ! اين صحيح است كه يك ملتى سى ميليونى ، سى و چند ميليونى كتك بخورد ، خيانت ببيند ، جنايت ببيند ، سلب آزاديها را ببيند ، اختناقها را ببيند ، اگر صدايش درآمد كه آقا چرا توى سر من مىزنى ، مىكشند او را ؟ ! پس اين تقصير خودش است كه مىگويد چرا ! اين منطق آقا است !
ما منطق و ميزان داريم نه كارتر !
اگر ما گفتيم اين نفتها ، اين نفتهايى را كه اينها دارند بيرون مىدهند از اين مملكت ، اينها منفعتش به خود ملت نمىرسد ، پس اعتصاب كنيد نگذاريد اين نفتها برود ، اگر ما گفتيم نفتها را نگذاريد ، يعنى تأييد كرديم اعتصاب آنها را ، خودشان اعتصاب كردند ما هم تأييد كرديم ، حالا هم تأييد مىكنيم ، اگر ما شركت نفت را و كارمندان نفت را تأييد كرديم به اينكه اين نفتى كه ذخيره است براى نسلهاى آتيه و ذخيرهاى است و مالى است
هامش
( 1 ) - عمار ياسر .