غالب آنها از تحت اختيار بندگان خارج است ، به تقدير بارى تعالى است .
پس ، انسان صحيح اليقين و مطلع بر مجارى امور ، بايد در عين آنكه از طلب باز نمىماند و آنچه وظايف مقررهء عقليه و شرعيه خود اوست انجام مىدهد و به اشتهاى كاذبْ در طلب را به روى خود نمىبندد ، باز همه چيز را از ذات مقدس حق بداند و هيچ موجودى را مؤثر در وجود و كمالات وجود نداند . طالب و طلب و مطلوب از اوست .
و اين حديث شريف كه مىفرمايد : ملامت نمىكند صاحب يقين صحيح بر عدم توسعهء ارزاق مردم ، يعنى اگر آنها طلب به مقدار معمول كردند ، اين ملامت ندارد ؛ با آنكه ملامت كردن طايفهاى كه قيام به طلب نمىكنند راجح باشد تا آنها را به طلب وادارد . چنانچه در اخبار شريفه نظير آن وارد است .
و بالجمله ، اين باب يكى از شعب جبر و تفويض است كه كسى كه تحقيق آن را كرده باشد اطلاع بر مغزاى آن مىتواند پيدا كند ؛ و تفصيل آن خارج از وظيفهء ماست .
فصل در علامتهاى صحت يقين است
در اين حديث شريف دو چيز را علامت صحت و سلامت يقين قرار داده . يكى آنكه :
سخط و غضب حق را به رضاى مردم نفروشد . و ديگر آنكه : مردم را ملامت نكند به آنچه خدا به آنها نداده . و اين دو از ثمرات كمال يقين است ؛ چنانچه مقابل آنها از ضعف يقين و علت و مرض ايمان است . و ما در اين اوراق هرجا كه مناسب بود شرح ايمان و يقين و ثمرات آنها را به قدر مقدور داديم ؛ و اكنون نيز به طريق اجمال ترتب اين دو صفت را بر صحت و سلامت يقين و مقابلات آنها را بر مقابل آن ذكر مىكنيم .
بايد دانست كه انسان كه طالب رضا و خشنودى مردم است و توجه به جلب نظر و قلوب مردم دارد ، براى آن است كه آنها را مؤثر در امورى مىداند كه مورد طمع اوست .
مثلًا كسانى كه پولپرست و مالدوست هستند ، خاضع پيش ارباب ثروت هستند و از آنها تملق گويند و فروتنى از آنها نمايند . و كسانى كه طالب رياست و احترامات