كه نسبت به آنان مىكنند و دينفروشىهايى كه مىنمايند .
وَ
« الحطم »
يعنى شكستن . مجلسى گويد « حَطْم » شكستن مؤدّى به فساد است « 1 » .
قَوْلُهُ :
« خبره »
محتمل است به ضمّ « خاء » معجمه و سكون « باء » به معنى خُبرت و بصيرت باشد . و محتمل است به فتح « خاء » و « باء » باشد . و به مناسبت نسبت فعل به او اوّلى انسب است ؛ گرچه دومىنيز خالى از وجه نيست .
و
« الكأبة »
به تحريك و مدّ و تسكين ، بدى حال و انكسار است از شدت همّ و حزن .
قَوْلُهُ :
« تحنك في برنسه »
يعنى قرار داد تحت الحنك را در بُرْنُسش . و « بُرْنُس » كلاه بلندى است كه اهل عبادت در صدر اسلام آن را به سر مىنهادند ؛ چنانچه جوهرى در صحاح اللغة گويد « 2 » .
و محقق مجلسى فرمايد : « اين فقره ايماء دارد به استحباب تحنّك در نماز » « 3 » . و در اين استفاده نظر است ؛ زيرا كه تحنّك در لباسى كه اهل عبادت مىپوشيدند دلالت كند بر استحباب تحنّك مطلقاً ، نه وقت نماز بالخصوص . بلى ، اگر « بُرْنُس » لباس مخصوص نماز بود صحيح بود اين استفاده .
و « الْحِنْدِس » ، به « حاء » مهملهء مكسوره و « نون » ساكنه و « دال » مهملهء مكسوره ، شب شديد الظُّلمة است ؛ چنانچه جوهرى « 4 » گويد . و اضافهء آن به ضميرْ بيانيه است ، و
« في
حندسه »
بَدَل
« ليل »
است ؛ و محتمل است قريباً كه « حِنْدِس » در اين مقام ظلمت شب باشد بنابر تجريد .
قَوْلُهُ :
« فشد الله أركانه » ،
« شَدّ » به معنى قوّت و احكام است . يُقالُ : شَدَّ عَضُدَهُ أَيْ قَوّاهُ .
« رُكْن » به معنى آن چيزى است كه قوام و قيام شىء بر آن است . قالَ الجوهَريُّ : « رُكْنُ الشَّيْءِ ، جانِبُهُ الأقْوى » « 5 » .
هامش
( 1 ) - مرآة العقول ، ج 1 ، ص 161 .
( 2 ) - الصحاح ، ج 3 ، ص 908 ، كلمهء برنس .
( 3 ) - مرآة العقول ، ج 1 ، ص 162 .
( 4 ) - الصحاح ، ج 3 ، ص 916 ، كلمهء حندس .
( 5 ) - الصحاح ، ج 5 ، ص 2126 ، كلمهء ركن .