مقام ، كه اين احتمال كه متعين و واضح است هيچيك از آنها نيست ، و آنها نيز به غايت بعيد است ؛ مثل اينكه فرمودند : « بِأَعْيانِهِمْ أَي ، بِخَواصِّهِمْ وَأَفْعالِهِمْ الْمَخْصوصَةِ بِهِمْ ، أَوْ بِالشّاهِدِ وَالْحاضِرِ مِنْ أَفْعالِهِمْ » . پس از آن فرمايند : « وَقيلَ : بِأَعيانِهِمْ أيْ ، أَقْسامِهِمْ وَمَفهُوماتِ أَصْنافِهِم . وَقيلَ : الْمُرادُ بِأَعْيانِهِمْ مَناظِرُهُمْ مِنْ هَيئَتِهِمْ وَأَوْضاعِهِمْ كَالتَسَرْ بُلِ بِالْخُشوعِ » « 1 » . و ديگر احتمالات بعيده .
قَوْلُهُ :
« وصفاتاهم »
مقصود از اوصاف ، آن حالاتى است كه تابع مَلَكات و مقاصد اين سه صنف است ، مثل موذى بودن و مراء نمودن و غير آن . پس ، به اين اوصاف معرفى حال آنان گردد و آنها باعيانهم شناخته شوند .
و
« جهل »
خلاف علم است . و در اين مقام شايد مراد تعميه و اخفاء حق باشد ، يا تجاهل و عدم قبول حق باشد . و ما پس از اين ، بيان اين مطلب را بيش از اين مىنماييم . و مجلسى فرموده « الجَهْلُ السَّفاهَةُ وَتَرْكُ الْحِلْمِ . وَقيلَ : ضِدُّ الْعَقْلِ » « 2 » .
و
« مراء »
جدال در آرا و كلام است . و از همين مادّه است « جَدَل » كه يكى از صناعات خَمْس مُعَنْوَنه در منطق است . يُقالُ : مارَيْتُ الرَّجُلَ أُماريهِ مِراءً ، إِذَا جادَلْتَهُ . چنانچه در صحاح جوهرى است « 3 » . و اين كلام گرچه مطلق است ، ولى مقصود على الظاهر همين است كه ذكر شد . و در اين مقام احتمال ديگرى است كه ما پس از اين به آن اشاره در يكى از فصول آتيه [ مىكنيم ] « 4 » .
و
« استطالة »
طلب بلندى و ارجمندى است .
هامش
( 1 ) - « بأعيانهم ، يعنى با اوصاف و آثار مخصوص بدانها ؛ يا با شؤون حاضر و قابل مشاهدهء آنان و گفته شده : « بأعيانِهم » يعنى آنها و آنچه از صنفهاشان دانسته شده است . و گفته شده : مراد از « أعيانهم » آن چيزهايى است كه در شكل و اوضاع ظاهرى آنها مشاهده مىشود . مانند فروتنى كه چون پيراهنى به تن كرده باشند . ( بدان تظاهر كنند ) » . ( مرآة العقول ، ج 1 ، ص 159 )
( 2 ) - « جهل بىخردى و ترك بردبارى است . و گفتهاند : آن چيزى است مقابل عقل » . ( مرآة العقول ، ج 1 ، ص 160 )
( 3 ) - الصحاح ، ج 6 ، ص 2491 ، كلمهء « مِرا » .
( 4 ) - ر . ك : صفحه 420 - 421 .