منافق گاهى به حسب واقع مشرك است . و در اين جهت با مشركين مساوى است در انتكاس قلب ، و مزيت ديگرى نيز دارد . و گاهى در واقع كافر و داراى هيچ ديانتى نيست . و آن نيز گرچه قلبش منكوس است ، ولى خصوصيت ديگر در آن ظاهرتر است ، و آن خصوصيت و مزيت آن است كه حق را به حسب صورت اصغا كند و در جمعيت حق داخل شود و تمام مطالب حقهاى كه به گوش مؤمنين رسد به گوش آنها نيز مىرسد ، ليكن مؤمن براى صفاى باطنى قلبش « مفتوح » است و آن را قبول مىكند ، و منافق به واسطهء ظلمت و كدورت قلبش « مطبوع » و مختوم است و آن را قبول نمىكند .
و اينكه دو صفت از صفات مؤمن را ، كه شكر در عطايا و صبر در بلاياست ، اختصاص به ذكر داده است ، براى آن است كه اين دو صفت در بين صفات مؤمن مزيتهايى دارد ، و اين دو از امهات صفات جميله است كه از آنها صفات جميلهء ديگر منشعب شود . و ما شمهاى از آن را در بعض احاديث سابقه ذكر كرديم ، « 1 » و ايضا دو صفت از صفات جلال و جمال و قهر و لطف را بيان فرموده كه تجلى به اعطا و ابتلاست ، گرچه ابتلا از صفات لطف است ، ولى چون ظاهر به قهر است ، از آن به شمار آيد ، چنانچه در بحث اسماء و صفات حق مذكور است . و مؤمن در بين اين دو تجلى هميشه قيام به عبوديت مىكند .
ختام در بيان آنكه غفلت از حق انتكاس قلب است
و از بيانات سابقه معلوم مىشود كه اگر نفوس يكسره متوجه به دنيا و تعمير آن باشند و منصرف از حق باشند ، گرچه اعتقاد به مبدأ و معاد هم داشته باشند ، منكوس هستند . و ميزان در انتكاس قلوب ، غفلت از حق و توجه به دنيا و تعمير آن است . و اين اعتقاد يا ايمان نيست ، چنانچه پيشتر در شرح بعضى احاديث ذكر شد « 2 » ، يا ايمان ناقص ناچيزى است كه منافات با انتكاس قلب ندارد . بلكه كسى كه اظهار ايمان بالغيب و حشر و نشر كند ، و خوف از آن نداشته باشد و اين ايمان او را به عمل به اركان نرساند ، او را بايد در زمرهء منافقين به شمار آورد نه مؤمنين . و ممكن است اين طور مؤمنين صورى ، مثل اهل « طائف » - كه در حديث شريف مثل براى آن نوع
هامش
( 1 ) ص 239 ، 260 ، 345 .
( 2 ) حديث 9 ، 20 ، 26 .