و اما حضور قلب در معبود ، و آن نيز داراى مراتبى است كه عمدهء آن سه مرتبه است :
يكى حضور قلب در تجليات افعالى . و ديگر حضور قلب در تجليات اسمائى و صفاتى . و سوم حضور قلب در تجليات ذاتى . و از براى هر يك چهار مرتبه است به طريق كلى : مرتبهء علمى ، و مرتبهء ايمانى ، و مرتبهء شهودى ، و مرتبهء فنائى . و مقصود از حضور قلب در تجليات افعاليه « علما » آن است كه شخص عابد سالك علما و برهانا بداند كه تمام مراتب وجود و مشاهد غيب و شهود پرتو فيض تجلى ذات اقدس هستند ، و از اخيرهء عالم طبيعت تا سرچشمهء ملكوت اعلى و جبروت اعظم به يك طور و يك نحو حاضرند در پيشگاه مقدسش ، و همه پرتو جلوهء مشيّت هستند ، چنانچه در حديث شريف كافى وارد است : عن أبي عبد اللّه ، عليه السّلام : خلق اللّه المشيّة بنفسها ، ثمّ خلق الأشياء بالمشيّة . [ 1 ] پس مشيّت بنفس ذاتها جلوهء ذات است ، و ديگر موجودات به واسطهء آن مخلوقاند . و ما اكنون در صدد اقامهء برهان بر اين مطلب شريف نيستيم . پس شخص عابد كه اين مطلب را « علما » و برهانا دانست ، مىفهمد كه خود و عبادت و علم و اراده و قلب و حركات قلب و ظاهر و باطنش همه در پيشگاه مقدس حاضرند ، بلكه همه نفس حضورند . و اگر با قلم عقل اين مطلب برهانى را به لوح قلب نگاشت و قلب با ارتياضات علميه و عمليه ايمان به اين قضيهء يقينيهء ايمانيه پيدا كرد ، آن وقت حضور قلب در تجلى « ايمانا » پيدا مىكند . و پس از كمال اين ايمان و مجاهدات و رياضات و تقواى كامل قلب ، هدايت الهيه شامل حالش شده و بهرهاى از تجليات افعالى بالعيان « و الشهود » براى قلب او حاصل شود . تا وقتى كه قلب يكسره مرآت تجليات گرديد و صعق و « فنا » براى سالك دست داد . و اين آخر مرتبهء حضور است كه منتهى به فناى حاضر در تجليات افعاليه شود . و بسيارى از اهل سلوك در همين صعق تا ابد باقى مانند و به خود نيايند .
و اگر قلب سالك از پرتو فيض اقدس در ازل قابليتش بيش از اين باشد ، پس از اين صعق به خود آيد و انس حاصل كند و به مملكت خود رجوع كند ، و مورد تجليات اسمائيه شود ، و همان مراتب را طى كرده به فناى صفاتى نايل شود ، و به مناسبت عين ثابتش در اسمى از اسماء الهيه فانى گردد . و بسيارى از اهل سلوك نيز در همين فناى اسمائى باقى مانند و به خود نيايند . إنّ أوليائى تحت قبابي لا يعرفهم غيرى . « 1 » شايد اشاره به اين اوليا باشد .
هامش
[ 1 ] از امام صادق ( ع ) روايت شده است : « خداوند مشيّت را به خود مشيّت آفريد ، سپس چيزها را به مشيت آفريد . » اصول كافى ، ج 1 ، ص 110 ، « كتاب التوحيد » ، « باب الارادة انها من صفات الفعل » ، حديث 4 .
( 1 ) حديث 9 ، پاورقى 17 .