أنّه لا يألوك خيرا و فضلا . و پس از آن فرموده است : و تعلم أنّ الحكم في ذلك له .
البته كسى كه بداند حق تعالى قادر است بر هر چيز و خير و فضل او را از دست ندهد ، مقام توكل براى او حاصل شود ، زيرا كه دو ركن بزرگ توكل همان است كه ذكر فرموده ، و دور كن يا سه ركن ديگر را براى وضوح آن ذكر نفرموده .
پس ، نتيجه از مقدمات مذكوره و مطويهء معلومه حاصل شود كه هر چه حق تعالى كند موجب خشنودى و رضايت است ، زيرا كه خير و صلاح در آن است ، پس مقام توكل حاصل آيد ، و لهذا تفريع فرموده است : فتوكّل على اللّه .
فصل در فرق بين تفويض و توكل و ثقه
بدان كه « تفويض » نيز غير از توكل است ، چنانچه « ثقه » غير از هر دو است . و از اين جهت آنها را در مقامات سالكان جداگانه شمردهاند . خواجه فرمايد :
التّفويض ألطف إشارة و أوسع معنى من التوكّل . ثمّ قال : التّوكّل شعبة منه . « 1 » يعنى « تفويض » لطيفتر و دقيقتر از توكل است ، زيرا كه تفويض آن است كه بنده حول و قوت را از خود نبيند و در تمام امور خود را بى تصرف داند و حق را متصرف ، و اما در توكل چنان نيست ، زيرا كه متوكل حق را قائم مقام خود كند در تصرف و جلب خير و صلاح .
و اما [ تفويض ] اوسع است و توكل شعبهاى است از آن ، زيرا كه توكل در مصالح است ، به خلاف تفويض كه در مطلق امور است . و نيز توكل نمىباشد مگر بعد از وقوع سبب موجب توكل ، يعنى امرى كه در آن توكل مىكند بنده بر خدا ، مثل توكل پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، و اصحابش در حفظ از مشركين وقتى كه گفته شد به آنها :
إنَّ النّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ ايماناً و قالُوا حَسْبُنَا اللَّه و نِعْمَ الْوَكيلُ .
[ 1 ] و اما تفويض قبل از وقوع سبب است ، چنانچه در دعاى مروى از رسول خدا ، صلّى اللّه عليه و آله ، است : اللّهمّ إنّي أسلمت نفسي إليك و ألجأت ظهري إليك و فوّضت أمري إليك . [ 2 ] و گاهى بعد از وقوع سبب است ، مثل تفويض مؤمن آل فرعون . اينكه ذكر كردم محصّل ترجمهء شرح عارف معروف ، عبد الرّزاق كاشانى ، [ 3 ] است از كلام جناب عارف كامل ، خواجه عبد اللّه « 2 » ، با
هامش
[ 1 ] " همانا مردمى عليه شما گرد آمدهاند از آنها بترسيد پس اين بر ايمانشان افزود و گفتند خدا ما را بس است و او چه نيكو تكيه گاهى است . " ( آل عمران - 173 )
[ 2 ] " خدايا من نفس خود را تسليم تو كردم و به تو تكيه كردم و كار خويش را به تو واگذار كردم "
[ 3 ] ملا عبد الرزاق بن جمال ( جلال ) الدين اسحاق كاشانى سمرقندى مكنى به أبو الغنائم و ملقب به " كمال الدين " از مشاهير عارفان قرن هشتم هجرى و از شارحان بزرگ فصوص مى باشد . وى در سال 730 يا 735 وفات كرده است از آثار اوست : اصطلاحات الصوفية ، تأويل الآيات يا تأويل القرآن ، شرح فصوص الحكم ، شرح منازل السائرين .
( 1 ) منازل السائرين ص 34 . قسم البدايات ، باب " تفويض " .
( 2 ) حديث 12 ، پاورقى 2 .