درياى وصال
مست صهباى تو مىباشم و اندر هوسم * غرق درياى وصال توام و در طلبم
پرتو نور چو خورشيد تو اندر همه جا است * جُستجو در حرم و بُتكده ؟ ! اندر عجبم
خراب چشم
به ياد روى تو بيرون ز آشيانه شدم * خراب چشم تو ديدم ، خراب خانه شدم
براى ديدنِ مَهْطلعتانِ محضر شيخ * نيازمند به تسبيحِ دانهدانه شُدم