نالهء « هزار »
ز سبزهزار چمن بوى نوبهار آيد * ز ابر ، چشمهاى از چشم اشكبار آيد
« هزار « 1 » » از غم دلدار نالهها سر داد * ز غنچه آه دل زار ، صد هزار آيد
استخاره
بهار آمده دستار زُهد پاره كُنيد ! * به پيش پير مغان رفته استشاره كُنيد !
سِزد ز دانهء انگور سُبحهاى سازيد ! * براى رفتن ميخانه استخاره كُنيد !
هامش
( 1 ) هزار يا هزاردستان : عندليب خوشآوا