راستى اين آيتالله گر در اين سامان نبودى * كشتى اسلام را از مِهر پُشتيبان نبودى
دشمنان را گر كه تيغ حِشمتش بر جان نبودى * اسمى از اسلاميان و رسمى از ايمان نبودى
حَبّذا از يزد ، كز وى ، طالع اين خورشيد جان شد * جاى دارد گر نهد رو آسمان بر آستانش
لشكر فتح و ظفر گردد هماره جانفشانش * نيّرِ اعظم به خدمت آيد و هم اخترانش
عبد درگه ، بندهء فرمان شود ، نُه آسمانش * چونكه بر كشتىّ اسلامى يگانه پُشتيبان شد
حوزهء اسلام كز ظلم ستمكاران زبون بود * پيكرش بىروح و روح اقدسش از تن بُرون بود
روحش افسرده ز ظلمِ ظلمانديشان دون بود * قلب پيغمبر ، دلِ حيدر ز مظلوميش خون بود
از عطايش باز سوى پيكرش روح روان شد
ديوان امام ( فارسى ) — صفحة 278
مساهمون: السيد الخميني
ص٢٧٨