سر و سِرّى است مرا با صنم بادهفروش * گفتوگوئى است كه نايش برسد بر دل گوش
پير صاحبدل ما گفت : « از اين رمز ، خموش ! * هر دوعالم نكشد بار امانت بر دوش
دستِ تقدير به مىخواره نوائى بدهد » * اى گل باغ وفا ! درد مرا درمان كُن
جُرعهاى ريز و مرا بندهء نافرمان كُن * راز مىخوارگيم از همه كس پنهان كُن
گوشهء چشم به حال من بىسامان كُن * باشد آن شاهد دلدار سرائى بدهد
يادگارى كه در آن منزلِ درويشان است * درد عشّاق قلندر ، به همين درمان است
طاير قدس بر اين منزلِ دل دربان است * حضرت روحِ قُدْسُ مُنتظر فرمان است
تا كه درويش خرابات صلائى بدهد
ديوان امام ( فارسى ) — صفحة 281
مساهمون: السيد الخميني
ص٢٨١