سربهسر دوشيزگان بوستان چون نوعروسان * داشته فرصت ، غنيمت در غياب بوستانبان
كرده خلوت با جوانهاى سحابى در گُلستان * رفته در يك پيرهن با يكدگر چون جان و جانان
من گزارش را نمىدانم دگر آنجا چسان شد * ليك دانم اينقَدَر گل چون عروسان بارور گشت
نسترن آبستن آمد ، سنبل تر پُرثمر گشت * آن عقيمى را كه در دِىْ بخت رفت ، اقبال برگشت
اين زمان طِفلش يكى دوشيزه و آن ديگر پسر گشت * موسم عيشش بيامد ، سوگواريّش كران شد
چند روزى رفت تا ز ايّام فصل نوبهارى * وقت زاييدن بيامَدْشان و روزِ طِفل دارى
دست قُدرت قابله گرديد ، هريك را به يارى * زاد آن يك طفلكى مهپاره وين سيمين عذارى
پاك يزدان هرچه را تقدير فرمود ، آنچنان شد
ديوان امام ( فارسى ) — صفحة 273
مساهمون: السيد الخميني
ص٢٧٣