نوح و خليل و بو البشر ، ادريس و داود و پسر * از ابر فيضش مُستمِد از كان علمش مُستعين
موسى به كف دارد عصا ، دربانيش را منتظر * آماده بهر اقتدا ، عيسى به چرخ چارمين
اى خسرو گردون فَرَم لختى نظر كُن از كَرَم * كفّار مُستولى نگر ، اسلام مُستضعف ببين
ناموس ايمان در خطر ، از حيلهء لا مذهبان * خون مُسلمانان هَدر از حملهء اعداء دين
ظاهر شود آن شه اگر ، شمشير حيدر بر كمر * دستار پيغمبر به سر ، دست خدا در آستين
ديّارى از اين مُلحدان ، باقى نماند در جهان * ايمن شود روى زمين از جور و ظُلم ظالمين
من گرچه از فرط گُنه شرمنده و زارم ولى * شادم كه خاكم كرده حق با آب مهر تو عجين
خاصه كنون كز فيض حق مدحت سُرودم آنچنان * كز خامه ريزد بر ورق جاى مُركّب انگبين
تا چنگل شاهين كند صيد كبوتر در هوا * تا گرگ باشد در زمين بر گوسفندان خشمگين
بر روى احبابت شود مفتوح ابواب ظفر * بر جان اعدايت رسد هر دم بلاى سهمگين
ديوان امام ( فارسى ) — صفحة 261
مساهمون: السيد الخميني
ص٢٦١