تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان امام ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١

دور فكن !

فرهاد شو و تيشه بر اين كوه بزن * از عشق ، به تيشه ريشهء كوه بكن طور است و جمال دوست همچون موسى * ياد همه چيز را جُز او دور فِكن

مفتون

ديوانه شو اين عقال از پا واكُن * طاوس ! ز جلوه زاغ را رُسوا كُن حال دل عقل را ز ديوانه مپرس * مفتون عقال و عقل را پيدا كُن